نفس بکش

۹ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

پارسال همین موقع ها بود که نشسته بودم و عین سگ گریه می کردم واسه قضیه ای به اضافه ی امتحانا.بعدش تا 3 هفته پشت پلکام قرمز بود.طوری که انگار سایه ی قرمز زدم.رفتم چشم پزشکی و بهم قطره و اینا داد و عینکمو عوض کردم چون شماره ی چشمم رفته بود بالا.گفت خشکیه چشم گرفتی که مطمئنا به جز اون دو تا عامل بالا داروهایی که واسه پوستم مصرف کرده بودم هم اثر گذاشته بود.یعنی بهش گفتم و دکتر هم تایید کرد.

الان یه ساله با این مشکل درگیرم.

من الان اومدم اینجا بنویسم که رفتم پیش روان شناس خوبه و بهم گفت انصراف نده از رشته ت ولی حسم نمیاد واسه نوشتن.در حقیقت واسه هیچ کاری حس ندارم.نمیدونم چمه

فعلا میرم هروقت حال داشتم میام تعریف میکنم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۵
نیمچه مهندس ...

اونقدر نا امیدم از رشته م که دیگه برای امتحانا درس نمیخونم.

اصلا نمیدونم چیکار می خوام بکنم.میترسم از ول کردن و سراغ رفتن دنبال دلم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۲
نیمچه مهندس ...

دلم میخواد یه کاری بکنم که از خودم راضی بشم.کاری که بعدش بگم:همینه!

سردرگمم

یه حالِ خوب دلم میخواد مثل اینا

حالِ خوب

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۴ ، ۱۲:۳۸
نیمچه مهندس ...

بدم نمیومد اگه موقع آفرینش این آپشنو تو وجودمون میذاشتن که بشه نشست یه گوشه و فتوسنتز کرد.حداقل اینطوری مردم روی می آوردن به گرفتن و ساختن خونه های آفتاب گیر

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۷
نیمچه مهندس ...

دیشب یاد یه خاطره افتادم از وقتی که خوابگاه بودم.یه بار که نشسته بودیم میوه میخوردیم و دوست یکی از هم اتاقی هام هم پیش ما بود و داشت با هیجان یه ماجرایی رو تعریف می کرد یهو حرفشو قطع کرد و برگشت بهم گفت:تو چقدر مهربونی.من اگه پسر بودم با تو ازدواج می کردم.و وقتی بچه ها پرسیدن چطور؟گفت خب پرتقال پوست کنده و پرپر کرده داده بهم بخورم.و من دیشب با به یاد آوردن این خاطره دوباره پر از حس خوب شدم که چقدر خوبه که از نظر دیگران مهربون به نظر میام.

هر چقدر هم نظر دیگران برام مهم نباشه نمیتونم انکار کنم که حس یا نظر خوب یا بد دیگران روم اثر نمیذاره.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۳۱
نیمچه مهندس ...

اصلا من باید رستوران دار می شدم.مهندسی خوندن شاید انتخاب غلطی واسه من نباشه اما چیزی نیست که من واقعا باهاش عشق کنم.شایدم عشق می کنم و الان نمیفهمم.به هر حال چیزی که الان درباره ش مطمئنم اینه که سر در گمم.

میگن ببین دوران بچگیت بیشتر چه بازی هایی می کردی میشه از اونا شغل آینده ت رو حدس زد.من تا یادم میاد تو بازی های بچگیم رستوران داشتم و منو مینوشتم و خودم می دادم دست مشتری ها و غذا میپختم میذاشتم جلوشون و پولشو می گرفتم.بعدش میشدم هتل دار و بهشون یه اتاق قشنگ می دادم.حتی فروشنده هم بودم یا گاهی معلم و کمتر دکتر.حتی مهندس ساختمون هم بودم و مدام با بالش و پتو و صندلی و چهارپایه و لگو و هزار سازه ساختمون می ساختم.چند سالی هم جام جهانی دوچرخه سواری دخترخاله ها راه انداختم.با این حرفا من میتونم یه همه کاره ی هیچ کاره باشم!چیزی که الان هستم.

خیلی سخته که سال سوم دانشگاه باشی و هنوز ندونی میخوای چیکار کنی و بدتر از اون ندونی از کی کمک بگیری.تو این شرایط دونستن ایراداتت به تنهایی نمیتونه کاری از پیش ببره.

سریال یانگوم رو دوست داشتم چون دختری بود که واسه هدفش تلاش می کرد و بهتر از اون فیلمی بود پر از رنگ که نگاه منو میکشید دنبال خودش.سریال میخک هم مضمونش همین طور بود ولی این بار در زمینه ی لباس.این دوتا چیزایی ان که برای من جذابن:تلاش اونم در راه چیزی که دوسش داری.جذابه چون خودم آدم تلاش گری نیستم.واسه همینه که وقتی داره فیلمی پخش میشه و میپرسم موضوعش چیه و خواهرم میگه:یه پسر،با هدف میشینم و نگاه میکنم.چون من دوس دارم اون باشم ولی نیستم.چون دوس دارم بر خلاف حرف و عقیده ی همه باشم که میگن:هیچ کس به کاری که دوس داره نمیرسه.شغل هیچ کس کار مورد علاقه ش نیست.من نمیخوام این جوری باشم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۷
نیمچه مهندس ...

به شخصه به این نتیجه رسیدم ک هر کاری میخوام بکنم چه تصمیماتی که در لحظه میگیرم و چه اونا که هفته ها بهش فکر کردم رو باید در 6 ماه اول سال انجام بدم.

6 ماه دوم سال سطح سروتونین خون میاد پایین و آدم دوس داره خودشو گربه کنه کنار بخاری.حتی این تصمیم که پاشم برم آشپزخونه آب بخورم به شکست می انجامه.در طول دو هفته ی گذشته اونقدر بی حال بودم که همین دو روز پیش به خواهرم گفتم من باید تو پاییز و زمستون مثل خرسها به خواب زمستونی میرفتم تا مجبور نباشم غذا درست کنم.اونم نامردی نکرد گفت:همین الانشم مثل خرس میخوابی.بعد از این که بالش پرت کردم بهش،گفتم:خب وقتی شبا جغدم روزا مجبورم خرس باشم.

الان به این نتیجه رسیدم که کوهان نداشتن مون تو پاییز و زمستون یکی از باگ های آفرینشه.

+باگ بعدیش اینه که مشکلات خود به خود حل نمیشن.واسه هرکسی که مقروضه دعا کنید لطفا

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۷
نیمچه مهندس ...

من استاد نیمه کاره رها کردن کارها هستم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۹
نیمچه مهندس ...

قصد کردم برم یه چاقو بخرم بذارم جیبم.این سوهان ناخونم شکل چاقو هست ولی کاراییه اونو نداره متاسفانه.

همچنین قصد کردم برم از یکی از دوستای رشته ی حقوقم یه کتاب حقوق عمومی بگیرم بخونم ببینم تو قانون ایران یه سری چیزا هست آیا؟مثلا اگه یکی مزاحم انسان بشه و آدم بزنه ناکارش کنه دفاع از خود حساب میکنن یا میبرنت زندان؟خسته شدم از بس به خاطر مردان گوه سرزمینم از دل خودم و تفریحاتم گذشتم.

+امروز رفتم خیابون دوچرخه سواری

++بعد به جز اون چاقوهه تابستون هم میخوام دفاع شخصی یاد بگیرم.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۶
نیمچه مهندس ...