نفس بکش

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

هی میخوام مطلب جدید بنویسم مگه میشه!مشکلم طرز شروعشه،ولی وقتی شروع می کنم دیگه همین جوری حرف میاد.

داداشم یه استعداد خاصی تو تغییر شعرا و ترانه های معروف و غبر معروف و حتی پیام بازرگانی ها داره.در همین زمینه همکارانی هم داره!داداش کوچیکم یه چیزی میگه و این ادامه ش میده و یه شعر چرت و پرت میسازن.گاهی به این استعدادشون غبطه میخورم.

قراره اسباب کشی کنیم به شهری که من توش درس میخونم.ده روزه خونه رو رهن کردیم و مستاجر قبلی هنوز تخلیه نکرده و من و خواهرم حرصصصصصصصصصصصص میخوریم.چرا که شنبه کلاسامون شروع میشه و ما عمرا بتونیم تا اون موقع بریم خونمون.خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم اگه قراره خونه ای رو تخلیه کنید با مشکلات تون صاحب خونه جدید رو درگیر نکنید.اگه مشکل دارید خب وسایلتون رو بذارید تو خونه یک آشنا و سر موقعی که قول دادید خونه رو تخلیه کنید تا فحشی پشت سرتون نباشه!

+شدیدا از یه آدمی کینه ای شدم و اون قدر تو روحیه ام اثر بد گذاشته که تند تند دچار شونه درد و گردن درد میشم و دکتر هم بهم گفت عصبیه.حتی وقتی بهش فکر میکنم دچار درد میشم!کینه ای واسه یکی دو روز هم نیست.در طی 2سال ایجاد شده و من از لحاظ روحی و اخلاقی ضعیف شدم.منی که غیبت نمی کردم اونقدر ازش کینه ای شدم که متاسفانه وقتی ازش یه بدی میگه تایید میکنم و غیبت رو شروع میکنم.

میدونم که با درد دل آروم میشم و چیزایی که طی این 2 سال ازش دیدم و به کسی(حتی مامانم) نگفتم و اذیتم کرده و شده درد عصبی،از دلم و کمی از روحم خارج میشه.هنوز نمیدونم اینا درد دل حساب میشن یا غیبت.نمیدونم باید بگم یا نگم،اما میدونم که به یه پاکسازی روح احتیاج دارم تا بشم آدم بی کینه ی قبلی.باید دوباره آرامشمو به دست بیارم.

لطفا اون قدر بد نباشین که دیگرانو مریض کنین.لطفا

اینم آرامش های کوچک من:


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۳۲
نیمچه مهندس ...

یه خانومی هست که منشی دکتریه که 5-6 ساله پیشش میرم.خیلی وقتا مطب اونقدر شلوغ میشه که من از گرفتگی هوا و زنگ خوردن مدام موبایل ها و صدای حرف زدن یواش آدما و صدای پاشون و خیلی وقتا بحث شون با منشی سر این که کسی رو زودتر از نوبتش فرستاده تو سرم دردم میگیره.خانوم منشی هر دفعه آروم و منطقی واسشون که اکثرا پیر هستن و فکر میکنن همه دارن به خاطر پیری شون سرشون کلاه میذارن توضیح میده که تلفنی یا چند روز پیش حضوری نوبت گرفتن و نگران نوبت شون نباشند.

خیلی وقتا یواش تو گوش مامان میگم که چقدر این خانوم با حوصله ست و مامان هردفعه میگه حتما همین طوره.که اگه اینطور نبود تا الان هزار بار از این شغل رفته بود بیرون.

گاهی میشینم و با خودم فکر میکنم آیا من با انتخاب این رشته شغل درستی رو انتخاب کردم؟و وقتی کمی فکر میکنم جواب میدم که:بله!مطمئنا درسته.این شغل به روحیات و استعداد های من میخوره.حتی هفته پیش که با مشاور تحصیلی حرف زدم باز هم به این نتیجه رسیدیم که این رشته انتخاب درستیه واسه من.درسته که تو درس ها مشکل دارم اما بازم انتخابم خوب بوده.چون اولا بهش علاقه دارم دوما این درسها فقط تئوریه و در آینده به شغلم مربوط نیست.پس من فقط کافیه که پاس شم.تو شغلم حتما موفق میشم.:)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۰
نیمچه مهندس ...

مردم همیشه میگن چی بپوشم؟!من این تابستون میگفتم چی بدوزم؟!!!

همیشه تابستونا از بیکاری مگس می پروندم.این تابستون کلی برنامه واسه خودم ریختم:کلی کتاب بخونم،وقت واسه آموزش خودم تو زمینه های مختلف بذارم و فایل های صوتیشو گوش بدم وکتاب های آموزشی شو بخونم،هر روز ورزش کنم و پیاده روی،غذاهای جدید بپزم ،واسه خودم سایت طراحی کنم،کتاب درسی بخونم و خیاطی یاد بگیرم.

من تو برنامه ی خفن ریختن و انجام ندادن و عذاب وجدان گرفتن قهرمان جهانم!معلومه که یه آدم نرمال نمیتونه این همه کار رو تو یه تابستون انجام بده.چه برسه به من که یه جورایی بیش فعالم و نمیتونم روی کاری بیشتر از نیم ساعت تمرکز کنم!از تمام این لیست به نظر تموم نشدنی من فقط کتاب خوندن و خیاطی یاد گرفتن رو به نحو متوسطی یاد گرفتم.اول تابستون 1 تومن دادیم و چرخ خیاطی خریدیم و شهریه دادیم و من شیش روز هفته رو رفتم کلاس!3 هفته به این رویه ادامه دادم و بعد تموم شدم!یعنی چی؟؟معلومه،انرژیم تموم شد.همیشه همین طوره.همه ی کارام رو اینطور انجام میدم.با انگیزه ی بالا و شور و شوق زیاد شروع می کنم و وقتی خسته میشم می ایستم و باید کسی بیاد بهم انگیزه بده و تشویقم کنه تا دوباره ادامه بدم.نمیدونم باید چطور این مسئله رو حل کنم...

خلاصه کنم،من چند روز نرفتم کلاس و بعد شروع کردم به روز در میون رفتن.در حال حاضر که در خدمت شمام 2 ماهه کلاس میرم ولی در حقیقت 1 ماه و نیم رفتم!اگه برای اهمال کاری و تنبلی راه حلی سراغ دارین خوشحال میشم راهنماییم کنید.عملی ها!!!

+نسبت به آدمای دور و برم بیشتر مواظب سلامتیم هستم.پس چرا من اینقدر مریض میشم؟؟چرا دنسیتی استخون من باید شدیدا کاهش پیدا کنه؟چرا من؟؟؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۱
نیمچه مهندس ...