نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

نمیدونم بعضیا چطوری میتونن اونقدر داغون باشن.

دیشب از ساعت 6 و نیم تا 7 و نیم مشغول خرید چیزای ضروریم بودم و کل این یه ساعت رو پیاده از این خیابون به اون خیابون و از این مغازه به اون مغازه رفتم و یه یارویی دنبالم میومد و دست بردار نبود تا وقتی که پریدم تو تاکسی و در رفتم در حقیقت و اونقدر فشار عصبی بهم وارد شده بود که ترجیح می دادم تنها نباشم و رفتم خونه ی دخترخالم.

یکی دیگه از موقعیت هایی که بهم استرس وارد میکنه اینه که کسی معذبم کنه.مثلا امشب خونه ی خاله ی بزرگم دعوت بودیم و من به خاطر دستور دکتر طب سنتی که دو روزه رفتم پیشش نباید از اون غذا میخوردم.(در حقیقت الان بهترین غذا برای من گوشت گوسفنده که به سیخ بکشم و بخورم).منم نخوردم و آخرش که میخواستیم بیاییم از حرف خاله متوجه شدم ناراحت شده.نمیدونم چرا مردم غذا نخوردن تو خونشون رو توهین به شخصیت خودشون میدونن.

+الان میتونم موارد دیگه ای رو به این پست اضافه کنم ولی چند ساعتی کمتر از 24ساعته که نخوابیدم و حقیقتا حالت تهوع دارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۰۴:۳۴
نیمچه مهندس ...