نفس بکش

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

تو یه صحنه کلی به یارو فحش داد که از کشور آشغالیه خودت پاشدی اومدی تو کشور ما،در حالی که بدون وجود توی مهاجر هم کشورمون به راه خودش ادامه میداد و چه بسا که بهتر هم ادامه میداد.اصلا واسه چی اومدی اینجا؟؟

-جنگ آقای گوستاو.خانواده م رو کشتن و هرکی که زنده موند فرار کرد......

منظورت اینه که یه پناهنده ای؟

-بله

بعد شروع کرد به فحش دادن به خودش که من چقدر بیشعورم و این حرفا و ازش معذرت خواست.

من :| بودم.داشتم با خودم فکر می کردم یعنی واقعا بین مهاجر و پناهنده فرق میذارن و نگاهشون به پناهنده بهتره که یهو به خودم اومدم و گفتم:هی! این یه فیلم کمدیه.

اسم فیلم اینه:هتل بزرگ بوداپِست (The Grand Budapest Hotel)

به نظر من داستان خاصی نیست که بخواد تو ذهنت بمونه.ولی به خاطر سکانس های زیبا و به نظر من کارت پستالی لذت میبری.


                                                         **********************************************

گاهی با خودم فکر می کردم چقدر خوب میشد اگه دکترها با دست زدن به محل درد آدم میزان دردت رو میفهمیدن و بر اساس اون دارو تجویز می کردن.برادرم تا چهار سالگی همین فکر رو می کرد و هروقت جاییش درد میگرفت می گفت دست بزن ببین چقدر درد میکنه!

یا اصلا این یه موهبت خدادادی بود و هر کس که این موهبت رو داشت پزشک میشد و قاعدتا اگه من خدا بودم این موهبت رو به کسانی میدادم که درک بالا داشتن و رنج آدم ها رو میفهمیدن.

تا دو روز پیش که فیلم مسیر سبز (The Green Mile)رو دیدم.درباره مردیه که قدرت شفا داره و درد آدم ها و حتی حیوون هارو می مکه و دور میریزه و تو این بین به میزان درد اون ها و سیاه و یا پاک بودن قلب اون ها هم پی میبره و چقدر درد میکشید وقتی به یه آدم با قلب سیاه برمیخورد.

بعد از دیدن فیلم خدا رو شکر کردم که چنین سیستمی رو آدما نصب نشده وگرنه از ناراحتی کارای پلید همدیگه می مردیم و در نهایت رضایت دادم به یه نمایشگر که رو بازومون وصلش کنن و میزان و منشاء درد رو پیدا کنن!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

چجوری میتونین ایبوک بخونین آخه؟اصلا خودم قبلا چطور این کارو میکردم؟!الان اصلا حوصله شو ندارم.دو تا کتاب تو فیدیبو دانلود کردم و به زور پنج صفحه خوندم.حس هیچی نیست.احتیاج به یه تغییر دارم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۷
نیمچه مهندس ...

شب موقع خواب میشینی کتاب میخونی و تمرین هاشو انجام میدی همون لحظه و برنامه ها و اهدافت رو مینویسی و میچسبونی به دیوار اتاقت و فردا عصر میکنی و مچاله شون میکنی.

زندگی چقدر سخته وقتی پول نداری و همه هم ازت انتظار دارن.

یه دور باطل از بی پولی و یاد نداشتن هیچ مهارتی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۴
نیمچه مهندس ...

1.دو روز دغدغه ام این شده بود که روستای سنگ کلیدر که وقتی میریم مشهد میبینمش همون روستای کلیدره یا نه.حسش هم نبود سرچ کنم.الان بالاخره سرچ کردم و دیدم جفت شون دوتان!یعنی دو تا روستای متفاوتن.علت گیر دادن ذهنم به این مسئله این بود که یه آهنگی تو یه کانالی گذاشته بودن که من از کودکی تا حالا زیاد از مامانم شنیده بودمش و اون همون آهنگ گل محمد بود.میدونستم که شخصیت کتاب کلیدره و رفتم سرچش کردم و نگید شرم بر تو که تا به حال راجع به کلیدر سرچ نکرده بودی.خب من حوصله ی کتابای طولانی رو ندارم چه برسه به طولانی ترین رمان ایرانی.بعد یاد یه بنری افتادم که یه بار تو شهر دیده بودم و عکس گل محمد روش بود و اسمش پایینش.همین.و البته نیت سیاسی پشتش بود که من هیچ وقت نفهمیدم منظورش چیه دقیقا با این که داستان گل محمد رو میدونستم.

2.آموزش به خودم داره به طرز ناامید کننده ای پیش میره.نمیدونم چیکار کنم.رفتم آزمایش تیروئید دادم و همش فکر میکنم نتیجه ش رو که بگیرم میگه بیش فعالم!:D احساس میکنم نیاز به روان شناسی چیزی دارم.نمیگم تمرکزم قبلا عالی بود،نه.از بچگی هم تمرکز فوق العاده ای نداشتم ولی الان افتضاح شده.در حدی که نمیتونم بشینم حتی غذامو تموم کنم.همش غر میزنم پس این دانشمندا چیکار میکنن که یه غذا اختراع نکردن که همه چیز داشته باشه و یه مایع نارنجی رنگ باشه که سر سی ثانیه بنوشی و شارژ شی.دیگه از خوردن هیچی لذت نمیبرم.تنها وقتایی که آرومم وقتیه که دارم پیاده روی میکنم.اونم  واسه اینه که ننشستم.طبیعیه خب.

3.من اینو فهمیدم که اگه به پسرا تو سنین کودکی هر چی گفتی و یادشون دادی دیگه همونه.بزرگ که بشن تغییر پذیر نیستن.حالا من میگم پسرا ولی در مورد دخترا هم صدق میکنه.بگی صورتی زنونه س قهوه ای مردونه،آسمون هم که به زمین بیاد دیگه همونه مگر این که خودشون بخوان عوض بشن که بازم طبق تحقیقات میدانی خودم دخترا بیشتر از پسرا از تغییر استقبال میکنن و پسرا در برابر تغییر خیلی سفتن!

خلاصه اون آسمون ریسمون بافتن های سه خط بالا واسه این بود که بگم داداش بزرگه که 17 سالشه در برابر تغییر یکم سفت شده و داداش کوچیکه هنوز نیم پزه و جای امیدواری داره.

مامان کار سنگین براش بده و ما نتونستیم این دو تا رو وادار به ظرف شستن کنیم و پروژه ی "هرکی بعد از غذا ظرف خودشو بشوره" شکست خورد.چیزی که تو خونه ی ما همیشه هست حتی اگه قبلش یه عالمه ظرف شسته باشی.

من الان چند ساله زبونم تاول زده از بس گفتم هر چیزی رو از سرجاش که برداشتین بعد از استفاده بذارین سر جاش.حتی پروژه ی دور ریختن چیزای بیخود هم به نتیجه ای نرسید.من اگه ماشین زمان اختراع بشه برمیگردم به عقب و اونی که ضرب المثل هر چیز خوار،روزی آید به کار رو به کار برد خیلی داعش طور از زبون دار میزنم تا دیگه کسی کلی گویی نکنه.

به پسراتون نگید ظرف شستن کار زنانه س.اگه انسانید و غذا میخورید( که پسرا معمولا دو برابر دخترا میلمبونن) باید ظرف هم بشورید.اگه به ظاهر خودتون اهمیت میدید باید وقتی سبد لباس های کثیف پر شد بندازید لباس شویی یا بلد باشید با دست بشورین.باید خودتون لباساتون رو اتو کنین و اگه میدین مادر،خواهر یا همسرتون این کارو انجام میده چون فکر میکنین یه کار زنونه س،پس دفعه ی دیگه هم بدید همونا دندون هاتون رو مسواک کنن،پوشک تون هم بکنن...کارای شخصی تون رو خودتون انجام بدین.

3.5 مورد 3 رو با لحن عصبانی و طلبکار بخونید.

4.فکر میکنم دارم رویام رو پیدا میکنم.فعلا کارایی که توش خوبم و بهش علاقه دارم رو پیدا کردم ولی نمیدونم چیکار باهاشون بکنم دقیقا:)

5.برادر بزرگه داره شبیه من میشه.دوس داره همه ی هندونه ها رو با هم برداره و به حرف هیشکی هم گوش نمیده.مثل خودم لجبازه:(

6.اصلا قبول نیس:(

زندگی باید مثل کارتون لاک پشت های نینجا میبود.یه استاد اسپیلینتر داشتی تا تو دوراهی های زندگی یه نصیحت بهت بکنه و یهو به شهود برسی.

کو اسپیلینتر من؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۸
نیمچه مهندس ...