نفس بکش

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

دیشب شبکه ی نسیم داشت یه برنامه نشون می داد که درباره ی استان خراسان شمالی بود و هر چی مهمون دعوت می کردن هم خراسانی بودن.یه گروه موزیک آورده بودن که خواننده شون محلی میخوند و چند تا خانم هم تو گروه بودن که حدس میزنم نوازنده بودن.یکی شون هم خیاط لباسای محلی شون بود.اون قدر برام جالب بود که بعد از مدت ها نشستم پای تلویزیون.

محسن میرزاده

دستمالی که دستش بسته بود رو نشون دادم و از خانواده پرسیدم میدونستین حتی این دستمالا هم تو مد اسم دارن؟اسمش بانداناست.همون موقع مجری به همون دستمال اشاره کرد و خواننده هه راجع بهش توضیحات جالبی داد.فکر کردم اگه این مدل برنامه ها زیاد بشه آدم چقدر چیز یاد میگیره.مثلا من اصلا نمیدونستم ریشه ی کُرمانج های خراسان از ارومیه میاد و چرا اومدن به سمت شمال شرق ایران،تا وقتی که مهمون برنامه توضیح داد دلیلش دفاع از کشور بوده و تو زمان صفویه به دستور شاه اتفاق افتاده.همش هم به این خاطر که کردها آدمای شجاع و جنگجویی بودن.

حین دیدن برنامه همش حس می کردم دارم شبکه ی استانی میبینم و به خانواده گفتم و اونا هم همین حس رو داشتن.چیز جالبی که در مورد لباساشون وجود داشت این بود که لباس ها رو به همون صورت سنتی قدیم استفاده نکرده بودن،بلکه یه المان هایی رو استفاده کرده بودن.مثلا پارچه ی مخمل قرمز-که پارچه ی سنتی لباس هاشونه- برای جلیقه که حاشیه ش رو با عکس سفره ی سنتی کُرمانج و منجوق تزئین کرده بودن.

+ژانر جنگ توی کتاب چقدر میتونسته جذاب باشه و من نمیدونستم.دارم یه کتاب جدید میخونم و نگاه جدیدی به جنگ و ملیت و مرز پیدا میکنم.اگه این قرصای آدم ریلکس کُن بذارن.


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۲۲
نیمچه مهندس ...

من اگه الهه بودم میشدم الهه ی نظم و زیبایی ولی الان فامیل دورم.

حساس نسبت به تمام درهای باز و نیمه باز.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۰
نیمچه مهندس ...

سکانس اول:

دو هفته پیش که خونه ی خاله ام بودم یه شب یه بحث ده دقیقه ای با خاله ها و دخترخاله ام داشتم که هنوزم نمیتونم هضمش کنم.بحثی که باعث شد تا آخر شب و حتی تا چند روز بعدش یه بغض گنده بیخ گلومو گرفته باشه و همون شب برم نیم ساعت بیرون قدم بزنم بلکه بهتر بشم که نشدم.

بحث سر حجاب بود و زن و ارزش زن و وظیفه ی زن و مرد.از کل بحث میگذرم که احتمالا هر کسی یه بار در عمرش چنین بحثی رو داشته یا شاهد بوده.من رو این جمله ی دخترخاله ی تحصیل کرده ام شوکه کرد:زن عامل گناهه.

سکانس دوم:

امشب موقع عید دیدنی یه بحث حقوقی پیش اومد.از اونجا شروع شد که خاله جان برای قبول شدن پسرش و پسر خواهرش در آزمون یه جایی که یکیش دادگستری یا دادگاه بود ابراز خوشحالی کرد.دخترخاله ی مذکور گفت تو قانون ما قانون هایی که برای زن ها هستن اصلا عادلانه نیستن.یعنی میری دادگاه هرچی قانونه طرف مردها رو گرفته و یه مثال زد و بعدش من و خواهرم هم هرچیزی در این مورد میدونستیم گفتیم.این که من 25 ساله ی مجرد میتونم بدون اجازه ی کسی پاسپورت بگیرم و به راحتی از کشور خارج شم ولی مادر 47 ساله ی من بدون اجازه ی پدرم نمیتونه.این که منی که الان پاس دارم اگه فردا ازدواج کنم وقتی اعتبار پاسم تموم بشه به اجازه ی اون همسر برای تمدید پاسی که یه زمانی بدون نیاز به اجازه ی کسی گرفتم نیاز دارم.از مادری گفتیم که نتونست بچه ش رو از بیمارستان با رضایت شخصی مرخص کنه چون پدرش نبود و به اجازه ی عمو یا جد پدری نیاز بود.

سکانس سوم:

پسرعموم پشت کارت دعوت عروسیش نوشت:عمه ی عزیز به همراه شوهر عمه ی گرامی و به عمه برخورد که چرا اسم شوهرش رو اول ننوشته اند و من داشتم سرم رو به دیوار می کوبیدم.

سکانس چهارم:

شوهر دخترخاله ام داشت از همکارانش می گفت که زن و شوهر هر دو در یک شعبه کار میکنند و دو بچه ی کوچک دارند و خونه و ماشین و با این حال باز هم پول جمع میکنند تا املاک بیشتری بخرند و من توی دلم تحسین شون کردم به خاطر این همه پشتکار.یک هو چیزی گفت که خشکم زد:اگه زنه نیاد سر کار یه مرد میتونه اینجا استخدام بشه.به هر حال مردا خرج خانواده میدن.

سکانس پنجم:

کارت عروسی رو خوند:فرشته و سامان

یک مرد پرسید:چطور شده اسم عروس رو اول نوشتن؟

اسم داماد رو اول نوشتن ولی چون ما فرشته رو میشناسیم اول اسم اون رو گفتم.

آها،میگم.

سکانس هر روز:

بابا:دو تا دختر تو خونه داریم مثلا و این همه ظرف نشسته.

من:ما دختریم ماشین ظرف شویی که نیستیم.تازه،من فلان کار رو کردم.ظرفارو داداش آقا بشوره.

+انگار این حرفا اثرگذاره.بابا حدود یه ساله که تقریبا هر شب ظرفارو میشوره.

-میدونه من از این حرفا و تبعیض ها بدم میاد ولی هنوزم میگه.چیزی که تو بچگی تو ذهن نهادینه میشه تغییرش سخته.

سکانس نفرت انگیز:

ازدواج به سبک اسلامی


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۵۴
نیمچه مهندس ...

برای خودم یه لیست درست کردم تا ببینم پارسال چقدر کتاب خوندم و عمری که گذشت چگونه گذشت.میخواستم یه لیست هم درست کنم واسه فیلم که دیدم حسش نیست.چون یه عالمه فیلم دیدم و کلا از لحاظ فیلم از خودم راضیم.اما راجع به کتاب میتونست وضعیت بهتر باشه.سیزده تا کتاب خونده ام و یه کتاب رو هم از تیر ماه پارسال آورده ام به امسال.البته نصفش رو خوندم و اصل قضیه رو گرفتم ولی چون خیلی وقته ولش کردم باید از اول شروع کنم.میدونین،اصلا از این کتاب هاست که میخری فقط واسه یاد گرفتن یه چیز مهم تو زندگیت و من تا نصفه که خوندم ایده ی اصلی رو گرفتم و اتفاقا من آدم همچین روش هایی ام.

البته این که من این روش رو زیاد انجام نمیدم تقصیر دارن جان نیست.مسئولیت همه چیز با منه.

+طی سه روز گذشته 147 صفحه کتاب خوندم.کتاب درسی ها!برای آدمی که تمرکزش خراب شده و روی صندلیش هم پونز داره رکورد خوبیه.

نمیخوام توصیه ی فیلم کنم ولی نمیشه این انیمیشن فوق العاده رو دیده باشم و هیجانم رو با شما شریک نشم.چیزی که برام جالب بود اعتقاد مشترکی بود که راجع به مرده ها تو اون کشور و منطقه ی ما وجود داره.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۷
نیمچه مهندس ...

خواهرم ازدواج کرده و احساس میکنم از دست دادمش.بعضی وقتا فکر میکنم تقصیر دامادمونه و دلم میخواد کله ش رو از بیخ بکنم.احساسات طبیعی همه ی خواهر و برادرهایی که با هم صمیمی ان.البته فک کنم.

اینو فهمیدم که اصلا دلم نمیخواد درباره ی مسائل و مشکلاتم با کسی حتی مشاور صحبت کنم.از راه دادن کسی به حریم خصوصیم میترسم؟بدم میاد؟حس نا امنی دارم؟حس ضعیف بودن میکنم؟فکر کنم همین دو تای آخری.

یه سری کتاب درسی خریدم تا بخونم و دیروز فهمیدم تمرکزم از اون چیزی که فکر می کردم افتضاح تر شده.تو یک و نیم ساعت فقط سیزده صفحه خوندم.

--------------------------

سال نو نویس:

دعای تحویل سال نخوندم.کلا خیلی وقته دعا نمیکنم.اصلا هم حس و حال ویژه ای نداشت اون لحظه.همو بغل کردیم و بوسیدیم و کارت هدیه ی مامان و بابا شدیدا چسبید.برای بار اول با مونوپاد عکس گرفتم و دیدم چقدر خوبه(البته منهای این که دستت خسته میشه).سال گذشته رو میتونم سال خرید کردن به اندازه ی دلخواه نام گذاری کنم.

با نگاه کردن به تقویم جیبی سال گذشته ام دیدم به یکی از هدف هایی که نوشته بودم رسیدم،حالا فقط باید تمرین کنم و تمرین و تمرین.انگار اون حجم از هدف برای یه سال با انگیزه و اراده و انرژی من سازگار نیست.امسال روی یکی دیگه از هدف های لیست پارسال تمرکز میکنم.

با پارسالم خیلی از نظر فکری فرق کردم.عمده ی این تغییرات تو دو ماه اخیر بوده.بعضی وقتا به کسانی که تکلیف شون با خودشون و تفکرات شون و عقایدشون روشنه غبطه میخورم.من هر روز و هر ساعت با اینا درگیرم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۴۱
نیمچه مهندس ...