نفس بکش

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

یه وقت هایی هم هست که روز آدم از ساعت پنج عصر شروع میشه. نه که تا اون موقع خواب بوده باشی،بلکه از اون موقع انرژیت بالا میره.هیچ اشکالی هم نداره.همین سه جمله ی قبلی رو کسی به من نگفته بود،خودم تجربه کردم و احتمالا توام که الان داری میخونیش بهش توجه نمیکنی تا وقتی که خودت تجربه کنی.این تجربه ی آدمیه که به "از شنبه" و "بذارم ساعت رُند شه" و "ایشالا از اول ماه" اعتقاد نداشته."بیا همین الان شروع کنیم" ورد زبونش بوده و وضعش الان اینه.پس حواست باشه که کلاهت پس معرکه س.

+پیام های بازرگانی:
من چم شده که کتاب دارم و نمیتونم بخونم؟ یه مجموعه داستان از سلینجر دارم که سه روزه خریدمش.قاعدتا با این حجم باید تا حالا تموم میشد.هشت تا داستانه که توی مجله چاپ شده بوده و تا جایی که من میدونم سلینجر هیچ وقت نذاشته اونا رو به صورت کتاب چاپ کنن.

++++

من همیشه گند میزنم تو برنامه هام.یعنی میشینم واسه یه روز یا یه هفته برنامه میریزم و بعد دونه دونه انجام میدم ولی تا صد در صد نشه از خودم قبول نمیکنم و واسه همین دفعه ی بعد دونه دونه یا یکی در میون برنامه رو کنسل میکنم.این شده که اسم برنامه ریزی میاد رومو اون ور میکنم.این قضیه ی پرفکت بودن رو حل کنم نصف مشکلاتم حله.

دو هفته پیش یه سری مطالبی خوندم که خلاصه ش این عکسه ست:

متمم
*راستی،دوس دارین اینو بدین به دوستاتون؟
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۹
نیمچه مهندس ...

چند وقتی بود که موقع پیاده روی حس می کردم سنگ ریزه تو کفشمه.می ایستادم و کفشمو چک می کردم و دوباره راه میفتادم و دوباره همون حس رو داشتم.دیگه بیخیالش شده بودم تا روزی که قبل از پوشیدن کفشم دیدم داخلش یه چیز کوچیکی دیده میشه.شبیه سیم بود.به این نتیجه رسیدم که کفی کفشم خراب شده و باید کفی جدید بگیرم.دوباره چند روزی خرید کفی رو عقب انداختم تا چند روز پیش که موقع پیاده روی حسابی اذیت شدم.انگار میخ رفته بود تو پام.به خونه که رسیدم دیدم پاشنه م خونیه و جورابم هم سوراخ شده.پامو شستم و کفشمو برداشتم چک کردم.یه سنگ ته کفشم بود که وقتی درش آوردم دیدم شبیه پونزه.سر تیزش فرو شده بود تو کفشم و سوراخش کرده بود و پامو زخمی.زخم که بسته شد حس کردم یه چیزی اون تو مونده.رفتم بیمارستان تا بازش کنن و اگه خرده سنگ مونده درش بیارن.اما بیمارستان این کارو نکرد.یه سری آنتی بیوتیک داد تا بخورم و ده روز دیگه اگه درد داشتم برم عکس بگیرم از پام.
به محض رسیدن به خونه یه نصف تیغ برداشتم و پاشنه م رو شکافتم و گشتم دنبال خرده سنگ.چیزی نبود،شاید جا به جا شده باشه شاید هم از اول چیزی اون تو نبوده.حالا من موندم و یه زخم کوچیک تو پاشنه م که دو روز دیگه خوب میشه.ولی از من میشنوید یادتون باشه وقتی سنگ ریزه ای اذیت تون میکنه همون اول با دقت چکش کنین.نذارین کار برسه به شکافتن پاتون.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۵
نیمچه مهندس ...

من همون دختره با موهای وحشی ام که روز اول تورو همراهی میکنه و میپرسه داری چی مطالعه میکنی؟

و منم تو همون نگاه اول عاشقت میشم.دوباره...

عاشقانه،غمگین و شاد،حاوی مقادیری دیوونه بازی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۶
نیمچه مهندس ...

تو یه پیج اینستا که فالوش میکنم یه خانومی مینویسه که یه دختر خردسال داره.ابرانیه و خارج از ایران زندگی میکنه.همسرش هم هندیه و بچه شون انگلیسی حرف میزنه.تو یه پستش از این حرف زده بود که برای دخترش از احساسات گفته طوری که بچه بفهمه.روشش اینطوری بوده که یه برگه ی پرینت شده آورده خونه که عکس یه آدمک روش بوده و بهش میگفتن فیلینگ گای.یه راهنما زیر عکس بوده که هر احساس رو هر رنگی دوس داری علامت بزنی تو راهنما و بعد رو فیلینگ گای پیاده ش کنی.بچه ها بلد نیستن احساس شون رو بگن و این راهیه که کم کم یاد میگیرن.

این فیلینگ گای منه.حالم خوب نبود و یاد این مطلب افتاده بودم.پینت رو باز کردم و اینو کشیدم.تا قبل از این نمیدونستم چرا وقتی ناراحتم کسی نمیبینه؟چرا خانواده م بهم میگن تو خیلی عصبانی میشی؟رنگ آمیزی رو که تموم کردم دیدم چیزی که توی من خیلی بارز نشون داده میشه شادی و لذته.غمگین بودنم فقط تو گلو و قلبمه و عصبانیتیم توی مشت و لگد و صورتم.خدای من،انگار یه پرده از جلوی صورتم کنار رفت.باید از این به بعد وقتی احساسم رو نمیفهمم برای خودم فیلینگ گای بکشم.

+خانومه می گفت دخترش وقتی نگرانه دل درد میگیره.رو همین حساب یه بار وقتی سر دستشویی نشسته بود داد میزده:I want feeling guy

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۸
نیمچه مهندس ...

یه فامیل داریم 38 سالشه و تک فرزنده.مامانش قبل از فوت کردن می گفت:قبل از محمد سه تا بچه ی دیگه هم داشتم.همه شون تو بچگی از مریضی مُردن.خیلی گریه می کردم،خیلی ناراحت بودم تا روزی که یکی اومد بهم گفت:چرا گریه می کنی؟ببین،شوهرت که شهید شده،خودت داری به سختی با کارگری خرج زندگیتو درمیاری.اگه اون بچه هات هم بودن هم اونا و هم خودت سخت تر از الان زندگی می کردین.یکم فکر کردم دیدم راست میگه.به خودم گفتم از این به بعد دست خر گریه میکنم.

+خدابیامرز خیلی شوخ و رک بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۳
نیمچه مهندس ...