نفس بکش

۴ مطلب با موضوع «ایده های نو» ثبت شده است

برادر من سبز انگشتیه.مامانم هم همین طوره.یعنی کافیه یه دونه زردآلو بخوره و هسته شو پرت کنه تو باغچه،هفته ی بعد یه نهال زردآلو خواهیم داشت.

بعد اون وقت منِ طفلکی یه هفته دونه ی پرتقال و لیمو شیرین رو میخیسونم،بعد میکارمش تو گلدون و درنمیاد.برادرم دونه رو میخیسونه و کپک میزنه و همونو میکاره و جوانه ش سبز میشه!

یکم که بزرگتر شد میخوام واسه انتخاب رشته ی دانشگاه بهش بگم کشاورزی بخونه.به نظرتون چطوره؟

+این کتابو نخوندم ولی یادمه وقتی کوچیک بودم تلویزیون کارتونشو نشون داد.وقتی کارتونش اونقدر معرکه بود حتما کتابش حرف نداره:)


tistou

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۲
نیمچه مهندس ...

میخوام خودمو دوباره تعریف کنم.اینو جایی خوندم که هر از گاهی باید خودتو و واقعیتو تعریف کنی.

من چی بودم؟

من آدمی بودم که زود عصبانی می شدم و واقعیات رو به سختی قبول می کردم و شاید کمی تخیلی فکر می کردم به واقعیت ها.خودم رو باهوش میدونستم.به این صورت که خیال می کردم هر رشته ای بخوام میتونم بخونم و موفق هم باشم.من تلاش کمی داشتم و بهترین ها رو میخواستم و زود ناامید میشدم و همیشه در حال قبول نکردن قوانین و هنجار هایی از جامعه بودم که اونارو مزخرف و ظالمانه و بی معنی میدونستم.سعی می کردم وقتی چیزی رو قبول دارم به دیگران هم بفهمونم اما دارای قدرت متقاعد کردن نبودم.

حالا چی هستم؟

حالا هم زود عصبانی میشم اما بهش آگاهی دارم و گاهی سعی میکنم خودمو کنترل کنم.اما این باعث شده خشم فروخورده داشته باشم و از خودم عصبانی باشم که چرا اونجا عصبی نشدی؟در حالی که جاش بود و باید میشدی.

حالا تخیلی فکر نمیکنم و واقعیت رو قبول میکنم اما در قسمت قبول واقعیت هایی که به احساس مربوطند احساسم از منطق جلو میزنه.

میدونم که باهوشم اما نمیتونم توی هر رشته ای موفق باشم و پذیرفتم که شکست خوردم و باید تغییر رشته بدم.(البته من 3 سال پیش اینو فهمیدم و پذیرفتم اما بابام نپذیرفت و من 3 سال به خاطر بابام ادامه دادم.باید یادم باشه روی محکم ایستادن روی حرف و مواضعم کار کنم.)

هم چنان تلاشم کمه و زود ناامید میشم اما یاد گرفتم دوباره دست به کار شم و فهمیدم که احساسم بعد از شکست موقتیه و بعدا خوب میشم.

در قبول نکردن هنجارهای ظالمانه و خرافاتانه و بی معنی 5 درجه پیشرفت کردم و اینو حُسن میدونم نه عیب.اما دیگه سعی نمی کنم به کسی چیزی بفهمونم مگر کسانی که خیلی دوسشون دارم.

خیلی سالها پیش شاید مذهبی بودم و برای خودم چهارچوب هایی داشتم اما آگاهانه نبود.حالا چادر سر نمیکنم اما مذهبی تر شده ام و دلیل خیلی از چیزهایی که رعایت میکنم رو میدونم.ذهنم بازتر شده اما ارزش هام همچنان سر جایشان اند و فکر میکنم اینطوری ارزش شان خیلی خیلی بیشتر است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۴
نیمچه مهندس ...

بدم نمیومد اگه موقع آفرینش این آپشنو تو وجودمون میذاشتن که بشه نشست یه گوشه و فتوسنتز کرد.حداقل اینطوری مردم روی می آوردن به گرفتن و ساختن خونه های آفتاب گیر

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۷
نیمچه مهندس ...

هفته پیش یه فیلم دانلود کردم از Ted.com.درباره ی ایده ی یه چالش 30 روزه بود برای اضافه کردن یه عادت خوب یا حذف یه عادت بد.فیلم جالبی بود.از اونا که باعث میشه آدم بعد از دیدنش پا شه و یه دور دور اتاق بزنه و با هیجان با خودش حرف بزنه.حداقل واسه من که اینطوره.

در راستای جوگیری بر اثر دیدن این فیلم،منم تصمیم گرفتم یه سری چالش ایجاد کنم.اولیش زود بیدار شدنه.دومیش ورزش روزانه 15 دقیقه یا بیشتر،سومیش انجام دادن برنامه ریزی هام(چون من آدمی ام که برنامه ریزی خیلی خفنی میکنم ولی اجرا نمی کنم!)و آخریش مثل چالش مرد توی فیلم،نخوردن قند و شکر.البته دیروز یادم رفت و با چای آبنبات خوردم!ایشالا از امروز:)

دوم این که،عروسیه پسرعموم دعوتیم.اونم چه عروسیه باحالی!یه جشن تو تالار تو شهر خانومش و فرداش یه جشن خونه ی عموم:)برای ما که باحاله ولی برای خودشون سخت و پرمخارج.

سوم این که هفته دیگه امتحانامه.از 17 ام تا 23 خرداد.در یه هفته تمومه.ترم تابستونی هم برمیدارم.واسم دعا کنین که بتونم برنامه هامو اجرا کنم و امتحانامو خوب بدم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۳
نیمچه مهندس ...