نفس بکش

۵ مطلب با موضوع «جامعه مون اینا» ثبت شده است

پنجشنبه رفتیم جشن عقد.یکی از پسرخاله هام ازدواج کرد.عروسو دوس داشتم.ملیح و شیک بود و من عاشق لباسش شدم که خاله ش واسش دوخته بود و کاملا از اول فهمیدم که دوخته شده و از جایی نخریده.چون همچین چیزی تو بازار پیدا نمیکنی.

خونواده ی خیلی خوبی داشت ظاهرا و جالب این که از پسرخالم هیچ نپرسیدن که چی داری و چی نداری.فقط چون میدونستن حقوق خونده باباش گفته بود انتظار دارم قاضی بشی.خودِ عروس هم حقوق خونده و باباش قاضی بازنشسته بود و برادراش هم قاضی و وکیل بودن و این وسط فقط مامانش بود که معلم بود.انتظار داشتم یه خونه ی بزرگ داشته باشن ولی کاملا متفاوت بود.خونه ای که شاید 100 متر بود و شاید هم کمتر با ظاهری ساده داشتن.

چیزی که نفهمیدم این بود که چرا بابای عروس با این که خودش قربانیه اسید پاشیه یکی از پرونده هاش شده بود بازم اصرار داره که پسرخالم قاضی بشه؟!!

+الان صورت آقاهه خوب بود.عمل کرده بود.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۸
نیمچه مهندس ...

روزهاییه که خیابونا شلوغن.نمیدونم مردم خریدی میکنن یا نه ولی همین شلوغ بودن خیابونا و مغازه ها حالمو خوب میکنه.یادمه پارسال همین موقعا خیابونا به شدت خلوت بود و کسی نمیرفت تو مغازه ها.این برای من نشونه ی خوبی نبود.نشونه ی فقری بود که دامن مردمو گرفته بود.موافق بریز و بپاش نیستم اما موافق یک تکه ی نو داشتن در سال جدید هستم و پارسال من نشونی از بهار و شور و شوق تو خیابونای شهرمون نمیدیدم و حالا خوشحالم که این نشونه ها برگشتن.

اما چند روزیه چیزی اذیتم میکنه.چیزی که نمیتونم کاری واسش بکنم.در حالی که من مینالم از اینکه امسال بودجه ی خریدم نصف شده و به دویست تومن رسیده خواهرم از بچه های کلاس بافتنیش و وضع خرید کردن شون گفت.خیریه ای هست سر کوچه ی ما که من اوایل بهمن رفتم اونجا تا اعلام آمادگی کنم واسه هرکاری که از دستم برمیاد.صحبت کردم و قرار شد واسه بچه های نوجوونشون کلاس کامپیوتر داشته باشم.ضمن صحبتا متوجه شدم کسانی که تحت حمایت شون هستن به دو گروه جوون و میانسال تقسیم میشن.اما اصلا فکر نمی کردم همونجا هم زندگی کنن.چند هفته بعدش به خواهرم پیشنهاد کردم بره اونجا و به بچه ها بافتنی یاد بده تا هم کار خوبی کرده باشه و هم به واسطه ی نمایشگاهی که معمولا از کارای بچه های خیریه برگزار میشه تبلیغی برای کار خودش باشه.چون چند وقته عروسک میبافه.

خواهرم رفت و تدریسش رو شروع کرد و من طبق معمول که شک میفته به جونم راجع به توانایی هام و فلجم میکنه نرفتم!کلاسش هفته ای یه باره.هفته ی اول رفت و برگشت و فاش کرد که اونا بچه های 9 تا 18 ساله ای ان که بی سرپرست یا بد سرپرستن و همون جا زندگی میکنن و من تا 2-3 روز خراب بودم.هفته ی بعدش شک داشت که بچه هارو میبرن راهپیمایی 22 بهمن یا کلاسش برگزار میشه؟چون در حقیقت طبق روال این جور موسسه ها انتظار داشتیم ببرن که خب خداروشکر به خاطر سخت بودن کنترل کردن شون نبردن!رفت و برگشت و چیزایی گفت که من تا همین الان هم درگیرم.گفت که بچه ها رو برده بودن خرید عید.اما چه خرید کردنی!باید مانتوهای حدود 50 تومنی رو بر میداشتن،تماما آستین بلند و رنگ تیره!بعضیاشون ناراضی بودن از خریدشون و یکی شون حتی گریه می کرد:(

وقتی خواهرم باهاشون حرف میزده و ازشون پرسیده چطوری مانتوی 50 تومنی پیدا کردید یکی شون حرفی زده بود که دل من آتیش گرفت:خانوم دیگه میدونیم باید سلیقه مونو با همین 50 تومنی ها جور کنیم...

خیلی فکر کردم که من چیکار میتونم واسشون بکنم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که تردیدم رو بذارم کنار و کلاس کامپیوترمو برگزار کنم.واسه همین از دیروز یکی از کتابای سیر تا پیاز کامپیوتریمو کشیدم بیرون و شروع کردم به دوباره خوندنش:)

به قول خواهرم:تو همین شهر کوچیک تو دو قدمیه ما چه اتفاقا که نمیفته.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۸
نیمچه مهندس ...

من سعی میکنم غیبت نکنم.اما گاهی که دردم میاد و حرصم میگیره این کارو میکنم و همیشه هم محور غیبتم یک خانواده ای از فامیل مون هستند.نفرت زیادی هم از دختر بزرگ شون(که البته از من کوچک تره) در دلم دارم.یعنی اگه کل دل منو بگردی بیشترین حجم نفرتم از این دختره.دلیلش هم احتمالا 2 سال هم خونگی باهاشه که باعث شده شخصیتش رو بشناسم.

اوایل فکر می کردم من زیادی حساسم اما به تدریج متوجه شدم که فقط من نیستم که حس بدی به این خانواده دارم.بلکه تمام فامیل این طورن.خانوم خانواده که هروقت میان خونمون( یا بیشتر وقتا) بعد از ناله کردن در مورد کم بودن درآمدشون و گرون بودن همه چیز برمیگرده میگه:شما که کارمندید و این همه!!!! درآمد دارین این همه پولو چیکار میکنین؟و اندر مزایا و همه چیزای خوبی که واسه کارمندا وجود داره و قشر شغل آزاد(اونم از نوع 2 شغله) ازش بی بهره ان داد سخن میده.

بعد همین خانوم وقتی نوبت به داماد کارمند خودشون میرسه مدعی اند که بهشون پولی نمیدن و هرچی میدن میره واسه قسط ها.این درحالیه که داماد و دخترشون هنوز تو خرج زندگی نیستن و اول زندگی خونه از خودشون دارن و ماشین و واسه همین هاست که دارن قسط میدن.بعد پدر کارمند من باید خرج 6 نفر اعضای خانواده و دختر دانشگاه آزادیشو با همون حقوق بده و کللیییییییییی هم پول بمونه واسش!!!

خب حرصم میگیره!اعصابم خورد میشه و دلم میخواد همینارو تو روش بالا بیارم که اینقدر این حرفای مزخرفو نزنه.خانومی که حتی از بازار سیب زمینی و  کدو و شیر و ماست نمیخری چون خودتون دامداری و کشاورزی دارید و حتی قیمت یه دونه خودکار رو نمیدونی چون اساسا کل خرید با شوهرته،چطور میتونی از درآمد و دخل و خرج دیگران بپرسی؟؟؟اصلا چطور روت میشه؟

آدم درآمد دوس پسرشو نمیپرسه چون معتقده فضولی تو کار دیگرانه.بعد بقیه اینطورن.

این مادر خانواده بود.دختر این خانواده هم همین طوره.به مقادیر زیادی فضوله.در حدی که به جای مادرش برای خونه ی اون هم تصمیم میگیره و از نظر من بی ادبه نسبت به مادرش.من اقلا به مادرم جلوی دیگران احترام میذارم و اگه بخوام داد زدن یا بی ادبی کنم وقتی تنهاییم این کارو میکنم.اینو گفتم که بدونید یه آدم پاستوریزه مودب راجع به بی ادبیه کسی قضاوت نکرده.

پریشب که یکی از دخترخاله های دوست داشتنیم پیش مون بود ناخواسته درباره این خانواده حرف پیش اومد.از این گفت که دختر اون خانوم بهش گفته که موقع جشن عروسی شون نمیخواستن پول جمع کنن.منظورم پولیه که مهمونا به عنوان کادو میدن.طبیعتا به خاطر این که نیاز نداشتن میخواستن این کارو بکنن.اما چون حموم و دستشوییه خونه ی دختره به سلیقه ش نبوده بنایی کردن و به خاطر جبران هزینه ی اون تعمیر کادو رو جمع کردن.مطمئنا وضع مالیش خوبه که چنین تصمیمی داشته هرچند اجرا نکرده باشه.اما سوال من اینه:تا وقتی تو خرجِ زندگی نیستی و از اون مهم تر از نحوه ی زندگی و اولویت ها و درآمد کسی باخبر نیستی چطور میتونی درباره ی دیگران قضاوت کنی؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۲۷
نیمچه مهندس ...

پرسید:دوس داشتی پسر بودی؟

گفتم:گاهی وقتا آره

+شرایطی که اگه دین هم به وجودش نیاورده بود فعلا که به اسم دین تمومش کردن.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۵۰
نیمچه مهندس ...

قصد کردم برم یه چاقو بخرم بذارم جیبم.این سوهان ناخونم شکل چاقو هست ولی کاراییه اونو نداره متاسفانه.

همچنین قصد کردم برم از یکی از دوستای رشته ی حقوقم یه کتاب حقوق عمومی بگیرم بخونم ببینم تو قانون ایران یه سری چیزا هست آیا؟مثلا اگه یکی مزاحم انسان بشه و آدم بزنه ناکارش کنه دفاع از خود حساب میکنن یا میبرنت زندان؟خسته شدم از بس به خاطر مردان گوه سرزمینم از دل خودم و تفریحاتم گذشتم.

+امروز رفتم خیابون دوچرخه سواری

++بعد به جز اون چاقوهه تابستون هم میخوام دفاع شخصی یاد بگیرم.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۶
نیمچه مهندس ...