نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

۲۰ مطلب با موضوع «متفرقه» ثبت شده است

ما عادت داریم پرده های خونه رو صبحا بدیم کنار و کل بهار پنجره ها و در بازه.هرچند به خاطر این کار لازم میشه قرص ستیریزین یا هر ضد حساسیت دیگه ای بخورم و مصرف دستمال کاغذی خانواده رو یه تنه دو برابر میکنم ولی همچنان به این کار ادامه میدیم.چون شاعر میفرماید که:از باد بهار بهره بردار....

ولی تازگی ها فهمیدم که دیگران این کارو نمیکنن انگار.یعنی دقیق ترشو بخوام بگم از وقتی دقیق شدم رو شکل پنجره های خونه ها متوجه شدم که کسی پرده هاشو نمیزنه کنار.صبح و ظهر و شب هم نداره.من اگه پرده رو نزنم کنار دق میکنم از بی نوری.انگار که یک موجود فتوسنتز کننده ام که برای ادامه ی حیات به نور طبیعی نیازمندم.مشاهداتم باعث شد یه نظریه ارائه بدم:شهریا پرده های خونشونو کنار نمیزنن!پس ما که کلی تو روستا زندگی کردیم و عادت داریم به کنار زدن پرده ها و تو چشم بودن باغچه،همه جا این کارو خواهیم کرد!

من برم به بقیه ی اکتشافاتم برسم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۵
نیمچه مهندس ...

به قدری خسته و بی حال و بی حوصله ام که تمام مشقامو گذاشتم وسط اتاق و همش بیخودی غر میزنم و میگم چرا من اینقدر تنبلم؟چرا حوصله ندارم؟

واقعا چرا اینجوریم؟کلی کار دارم واسه انجام دادن ها!ولی حال انجام دادنشو ندارم.

شما هم اینطوری هستین؟؟!یا فقط من؟؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۲۸
نیمچه مهندس ...

کاش میتونستم اینطوری که الهام حال بد خودشو شرح میده از حالم بنویسم.

-از حال معمولی به حال داغون فاصله یه اتفاقه

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۵۶
نیمچه مهندس ...

"فعفّف" در "من عشّق" دقیقا یعنی چه که بشوی"مات شهیدا"؟؟؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۹
نیمچه مهندس ...

چطور میشه حال بد رو تشریح کرد و از چند سال افسردگی نوشت بدون این که نگاه بدی بهت بشه و فکر نکنن دروغگویی؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۰۳
نیمچه مهندس ...

برادر من سبز انگشتیه.مامانم هم همین طوره.یعنی کافیه یه دونه زردآلو بخوره و هسته شو پرت کنه تو باغچه،هفته ی بعد یه نهال زردآلو خواهیم داشت.

بعد اون وقت منِ طفلکی یه هفته دونه ی پرتقال و لیمو شیرین رو میخیسونم،بعد میکارمش تو گلدون و درنمیاد.برادرم دونه رو میخیسونه و کپک میزنه و همونو میکاره و جوانه ش سبز میشه!

یکم که بزرگتر شد میخوام واسه انتخاب رشته ی دانشگاه بهش بگم کشاورزی بخونه.به نظرتون چطوره؟

+این کتابو نخوندم ولی یادمه وقتی کوچیک بودم تلویزیون کارتونشو نشون داد.وقتی کارتونش اونقدر معرکه بود حتما کتابش حرف نداره:)


tistou

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۲
نیمچه مهندس ...

تو خونه ی شما هم یه کابینت پر از شیشه هاییه که علف جات خشک توش داره یا فقط خونه ی ما اینجوریه؟؟؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۳
نیمچه مهندس ...

یه بار تو انتخابات شورای دانش آموزیه مدرسه 10 تا رای آوردم.در حالی که تعداد رای های نفر اول 33 تا بود و منم واسه کاندیدی اسم ننوشته بودم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۸
نیمچه مهندس ...

چند سال پیش یکی کتاب بیگانه ی آلبر کامو رو پیشنهاد داد بخونم.به عنوان یه کتاب خیلی قشنگ و چون پیشنهاد قبلیش،سینوهه پزشک مخصوص فرعون رو دوس داشتم اینم خوندم.اما خوشم نیومد.بعدتر (یه ماه پیش)خواهرم کتاب تنهایی پر هیاهوی بهومیل هرابال رو خرید و بازم خوشم نیومد.

همه چیز حسیه.وقتی خوشت نیومد نیومده.حالا میخوان جزء کتاب های خوبِ دنیا باشن.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۷
نیمچه مهندس ...

دیشب یه خواب مزخرف دیدم.وقتی میگم مزخرف بخونید کابوس.

اکثرا توی خواب هام جایی ام که هیچ وقت تو بیداری ندیدمش.تو شهری بودم که همه جاش آب بود.فکر نکنید مثل ونیز ها!ابدا.اونجا کوچه و پیاده رو های خوب داره ولی شهرِ خواب من همه جاش پرِ آب بود و بعضی جاها درختا زده بودن بیرون و یه تیکه زمین که وانت ها پارک بودن.دقیقا وانت!و لبه هایی 20-30 و حتی 10 سانتی که آدم میتونست اونجا بایسته و با وانت ها چک و چونه بزنه واسه قیمت کرایه که سوار شی و بری به مقصدت و من که وقتی یه قیمت غیر معقول شنیدم سوار نشدم و خودم زدم به آب!

بقیه ی خوابم یادم نمیاد.فقط تصویر محوی از کسی که میشناسم وقتی خونشون بودم(در حالی که اصلا خونشون نرفتم) و حس بدم توی خواب که ناراحت بودم.شاید هم چون ناراحت بودم خیال می کردم توی خواب ناراحتم.

نمیدونم چرا زیاد از این خوابها میبینم.بهتر بگم،کابوس.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۵
نیمچه مهندس ...