نفس بکش

۳ مطلب با موضوع «کتابایی که میخونم» ثبت شده است

این سه روز افسردگی هیچی که برام نداشت باعث شد بشینم دوتا کتاب نخونده رو تموم کنم:بیگانه ی آلبر کامو و ترغیب جین اوستین که البته من فکر میکنم وسوسه اسم بهتری بود براش.

جالبه که من فکر می کردم بیگانه رو خوندم و قصد خوندنشو نداشتم.ولی وقتی چند صفحه شو خوندم دیدم جدیده و وقتی به نصفه های کتاب رسیدم یادم اومد اسم کتابی که قبلا خونده بودمش غریبه ای در دهکده بوده!

+پول دلیل اول و آخر تمام بدبختی هاست.خدا هیشکیو بی پول نذاره.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۵۴
نیمچه مهندس ...

من و خواهرم یازده دوازده ساله که بودیم از اصطلاح "گرم"استفاده می کردیم.به جمعی که چند نفر نشسته بودن و داشتن چای میخوردن و حرف میزدن میگفتیم گرم.به خونه ای که پرده های گل گلی یا قرمز و نارنجی داشت میگفتیم گرم.پنجره ای که جلوش به جای پرده حصیر وصل بود و خونه ای که گلدون داشت و جایی که آدما داشتن میخندیدن و خونه ای که وسیله ی چوبی یا دیوارای رنگ چوب داشت از نظر ما گرم بود.همون موقع ها یادمه وقتی این کلمه رو استفاده می کردیم هم سن و سال هامون نمیفهمیدن یعنی چی و باید منظورمونو توضیح می دادیم.

حالا که سالها گذشته فهمیدم که ما کلمه ی درستی استفاده می کردیم و توی طراحی و دکوراسیون خونه هم از این کلمه استفاده میکنند.اما این باعث نشده که گاهی فکر نکنم یا ما از زهره اومدیم یا دیگران از مریخ!

هنوزم ممکنه وقتی دارم طرز درست کردن سوپ جو رو به دخترخالم یاد میدم و میگم:بعد ورمیشل میریزی...بگه:چییییی؟؟؟ورچی چی؟و بعد از توضیح من بگه چه با کلاسین شما!ما میگیم رشته و حتی وقتی میگی خب مامانم از اول همین رو بهمون گفته تعجب کنه.

هنوزم تعجب میکنم از این که "یه" مادربزرگ به دختراش آشپزی یاد داده و دستپخت همه شون تو یه غذا با هم فرق میکنه.

هنوزم تعجب میکنم از دخترا و پسرایی که با هم کلِ دخترا بهترن،پسرا بهترن راه میندازن.

هنوزم تعجب میکنم از پسرایی که مد روز لباس میپوشن و دانشگاه میان اما وقتی دهنشون رو باز میکنن و عقایدشون راجع به زن ها و مردها رو بیان میکنن حرفای یه مرد از سال های 1330 رو میشنوم.

من هنوز نتونستم دروغ شنیدن یا گفتن رو عادی کنم واسه خودم.

+از کجا به کجا رسیدم!

حدود دو هفته س خیلی خواب های پرشخصیتی میبینم.پر از آدمای عجیب غریب که حتی تو خواب هم از دیدن شون تعجب کردم!در این حد عجیب غریب!!

+اگه یه فکر آبی و سفید،یه رویای پروازی و یه دنیای روشن می خواین این کتاب لاغر رو بخونین:جاناتان،مرغ دریایی.نوشته ریچارد باخ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۰
نیمچه مهندس ...

تو تلویزیون یه برنامه ای داشت واسه خودش پخش میشد که این جمله ی عنوان مطلبو یه دختر بچه با یه لحن لوس و نازی گفت و من یادم اومد که چقدر تو این ماه رمضونی دلم میخواست ده روز برم حرم و بست بشینم واسه حاجتم و چشمام نمدار شد واسه لحن معصوم بچه ای که میخواست با امام رضا حرف بزنه.نتونستم برم حرم ولی بست نشستنم رو از حرم تغییر دادم به مسجد و ده روز واسه نماز مغرب و عشا رفتم اونجا.هرچند که هنوز حاجتم برآورده نشده ولی هنوز منتظرم.

امسال هم بنا به توصیه پزشکی روزه نگرفتم ولی کاری واسه خودم کردم که کم از خودسازی نیست و واقعا از بابتش خوشحالم و امیدوارم خدا همچنان و تا آخر عمر کمکم کنه که سر این قولم بمونم.به نظرم اگه آدما جای این که یه ماه روزه بگیرن هر ماه رو ترک یه عادت بد یا اضافه کردن یه عادت خوب تمرکز کنن خیلی بهتره تا اینکه تو یه ماه بخوان فرشته شن و آخرش هم چون زیاد موفق نمیشن یا اونی نمیشن که خودشون میخوان اخلاق شون گندتر میشه و سر بقیه خالی میکنن.(البته با عرض ارادت به خدای عزیز!)

راس همه ی این منبر رفتنا لازمه که یه منبر برای خودم برم تا خیلی از اخلاقای بدمو کنار بذارم!

ماه رمضون خوبه ها،افطاری دادن و افطاری رفتن خوبه ها،ولی من از یه چیز متنفرم.به معنای واقعیه کلمه متنفرم و همینه که منو از معاشرت و رفت و آمد با فامیل یا غیر فامیل دلزده کرده؛و اون چیزی نیست جز اخلاق گند آشنایان که تا منو میبینن میگن چه عجب دیده شدی!و فکر میکنن با گفتن این جمله خیلی معاشرتی و اجتماعی و حرفی برای زدن دار!حساب میشن.در اون لحظه قادرم فرد مورد نظر رو مثله کنم!چون خودم از این جمله متنفرم به کسی نمیگم.ولی اطرافیان مدام به من میگن و روی قاتل شدنم سرمایه گذاری میکنن با این کار!

من یک سوم ماه رمضونو غروبا میرفتم مسجد،هر روز صبح میرفتم بیرون و تا ظهر کلاس بودم،هر افطاری دعوت شدم رفتم و با این حال چند نفری امروز که خونه ی باباجونم واسه نذری شون رفته بودیم بهم دوباره اون جمله ی منفورو گفتن و باعث شدن که کلا بیخیال این جماعت و جمله ی محبوب شون بشم و این فکر تو سرم تقویت بشه که:برونگرایی یه امتیاز مثبت محسوب میشه تو جامعه و درونگراها منزوی دیده میشن.حالا من هرچقدر هم تلاش کنم که خودمو تو حرفاشون شرکت بدم و همرنگ اونا بشم فایده نداره.باشد که خدا یه تلنگری بهشون بزنه و خودشونو اصلاح کنن.تلاش من که تنهایی فایده نداشت.

+از اول تابستون 3 تا کتاب کامل و یه نصفه خوندم.از خوندن شون بسی لذت بردم.گفتم به شما هم معرفی کنم باشد که شاد شوید:پدر پولدار پدر بی پول نوشته رابرت کیوساکی،قصه های امیرعلی1 و 2 که پره اصطلاحات ناب و باحاله.فضای کتاب هم کلا طنزه.نوشته امیرعلی نبویان و کتاب نصفه ام دوران کودکی ماکسیم گورکی.ناطور دشت هم تو قفسه انتظار خونده شدن میکشه.خواهرم میگه کتابیه که تو حتما خوشت میاد ازش.آخه توش فحش داره!:) مثلا نوشته منِ لعنتی!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۰۲:۰۰
نیمچه مهندس ...