نفس بکش

آرامش های اینترنتی مون

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ق.ظ

خواب دیدم جولیک تو وبلاگش یه پست گذاشته و نوشته که یه شکلات ساخته و کارای تبلیغش رو هم انجام داده و حالا قراره تبلیغ تو کل کشور پخش بشه.
من داشتم تو شلوغ ترین خیابون شهر توی پیاده رو راه میرفتم.به وضوح لباسی که تنم بود رو یادمه و مثل این بازی تفنگیا که انگار طرف دوربین تو دهنشه که اون زاویه ی خاص رو میگیره منم فقط پاهامو می دیدم.شهر خیلی شلوغ بود و اصلا اون شهری نبود که تو واقعیت هست.کل خیابون و مبلمان شهری عجیب غریب و فانتزی بود و پر درخت تر از همیشه.

انگار رفته بودم سینما و وقتی برگشتم موبایلم زنگ زد و حتی یادمه زنگ موبایلم  یه آهنگ انگلیسی بود که تا حالا نشنیده بودم.عملا خیابونی وجود نداشت که ماشین بخواد توش حرکت کنه.پیاده رو رو هم از یه قسمتی به بعد کنده بودن.از تو پیاده رو مجبور شدم برم تو خیابون.تو خیابون کمپین کرده بودن واسه تبلیغ شکلات جولیک.ستاد راه انداخته بودن و مردم ایستاده بودن دست دیگه ی خیابون و نگاه می کردن.به دلیلی که هر چی فکر می کنم برام مشخص نشد یکی واستاده بود وسط خیابون و داشت پاره آجر پرت می کرد چند متر جلوتر.انگار یه جور اجرا بود واسه تبلیغ شکلاته.یک آجر خورد به سر من.

اعتراض کردم به کارگره.فقط نگاه کرد.دوباره اعتراض و داد و بی داد و این بار رفتم وسط خیابون و گفتم آجرش خورد به سر من و چرا داره این کار رو میکنه.یه تیکه آجر داد دستم.داغ بود.دوباره ایستادم همون جا و به مردم نگاه کردم که همه شون داشتن به این کارگر نگاه می کردن و با تعجب به من.پر از خشم بودم.رفتم سمت ستاد.به بنر زرد رنگی که زده بودن نگاه کردم و تمام اسم های روش رو خوندم.چند متر رفتم عقب تر و اون جا رو زیر نظر گرفتم.یه مرد کچلی با چند نفر حرف زد و بعد روش رو به طرف من برگردوند.منو دید که با اخم های تو هم نگاش میکنم.لبخند زد و من دو برابر بهش اخم کردم و اون لبخندش و خودشو جمع کرد و رفت تو ستاد.

سریع رفتم تو ستاد.هفت هشت تا مرد اونجا پشت یه میز نشسته بودن.پرسیدم:مسئول این کمپین احمقانه کیه؟ اولی پخی خندید.بقیه شوکه شدن و خودشون رو جمع کردن.یکی اومد به عنوان مسئول.کلی داد و بی داد کردم که این چه کاریه؟ پاره آجرتون خورده به سر من و خیابون رو بستین و پیاده رو رو کندین و اون سعی می کرد عصبانیت منو کم کنه. وسط حرفاش پرسید:یه سوال ازتون دارم،اونی که آرامش های اینترنتی مون رو بهش مدیونیم کیه؟* نمیدونستم،صبر کردم تا بگه و وقتی جوابشو شنیدم بهش گفتم لری پیج** هم که باشی حق نداری خیابون رو ببندی و آجر پرتاب کنی تا بخوره به سر مردم.عرضه ندارین کمپین نکنین یا اگه می کنین راه ماشین ها و پیاده رو رو نبندین یا یه فکری برای عبور مردم کنین .

*از خواب بیدار شدم و کلی به اون جمله خندیدم.

**آخه لری پیج؟؟؟

+جولیک واقعا میخوای شکلات بسازی؟ با این کمپینت:|


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۱
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۱)

شام چی خورده بودی؟! :))
پاسخ:
:-)
جات خالی املت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">