نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

آوانگارد

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۴ ب.ظ

مامان داشت با دختردایی صحبت می کرد و ضمن حرفاش تجربیات خودشو به دختردایی برای تربیت بچه ش می گفت.مثلا این که با گفتن زود باش مشقاتو تموم کن بهش از الان استرس وارد نکن که بزرگتر که بشه شدیدتر میشه و واسش بده و همین علی ما الان میبینم اینطوری شده و الان دیگه بهش نمیگم تا خوب شه.اون وسط یه داستانی هم تعریف کرد از وقتی که من نوزاد بودم و یه سگ بهش حمله میکنه و خیلی ترسیده بوده(که البته از حیوانات اصلا نمیترسه مامانم و این به خاطر یهویی بودنش بوده) و بعدش به من شیر داده و کسی نبوده بهش بگه این کارو نکن برای بچه خوب نیست،و ادامه داد من فکر میکنم الان بخشی از استرسش به خاطر همین بوده که خودم در حالت استرس و ترسیده بهش شیر دادم.

اینجای حرفاش که رسید من داشتم چپ چپ نگاهش می کردم که چرا تا حالا این خاطره رو نگفته بودی و ای مخفی کار! و دختردایی و مامانم به حرکت من میخندیدن.

عشق و ذوق مرگی به روایت تصویر

یکم هم از کشفیات و تجربیاتم بگم.قبلنا عادت خوب نوشتن روی کاغذ رو داشتم.بعد برنامه مینوشتم اساسی.پاسخگو به نیازهای ده سال آینده ی کشور.خب من که کشور نیستم.پس نمیتونستم انجامش بدم.واسه همین به مرور زمان نوشتن کم شد کم شد کم شد تا دیگه حذف شد.چند روزیه دارم یه طور دیگه برنامه بنویسم:برنامه ساعات آینده.اینطوری که اگه امروز قصد دارم برم حموم ی مثلا یه فایل برای کسی بفرستم اونو مینویسم.طبیعتا چون سخت نیست فوری انجام میشه و به این صورت لیستم خط میخوره و میره تو سطل آشغال و تو چه میدانی چه لذتی داره این موفقیت؟بله!من حتی به این هم میگم موفقیت.همین کارای کوچولو کوچولوئه که تبدیل به برنامه ی منظم و نتایج بزرگ میشه.

روش دیگه ی برنامه ریختنم اینطوریه که برنامه ی بی زمان مینویسم.یعنی وقتی برای کارای توی لیست مشخص نمیکنم.بلکه بر اساس اولویتم انجامش میدم.البته این لیست اینطوری نیست که کارای شش ماه آینده تو توش بنویسی.نهایتش کارایی که تا دو هفته ی آینده باید انجام بدی.مثلا برای من این لیست شامل خوندن امتحان دو روز بعدم،کپی از یه سری کارام و لمینت شیت پایانیم و درست کردن آلبوم واسه کار پایان ترمم و دوختن پارچه ایه که خریدم و یه سری خرید( بخشی که لیست های من به خاطر کمبود پول توش کم میارن!).اینا شاید کارای زیادی به نظر نیاد ولی چون یه عالمه ریزه کاری داره طول میکشه و فکر کردن به اون جزئیاتش منو بیچاره می کرد و خواب و خوراک رو ازم می گرفت.تو نوشتنم هر کاری رو با جزئیاتش برای خودم مینویسم و این باعث آرامشم میشه و نمیذاره بترسم از شروع کردنش.

الان اینو فهمیدم دلیل هرکاری که شروع نمیکنم ترسیدن از اینه که در ادامه چی پیش میاد و اگه من روش تسلط نداشته باشم چی؟الان اینو میدونم که خب آخرش چی؟با هیچ کاری نکردن به کجا میرسی؟تهش میشی مثل پاتریک.شاید از خودت راضی باشی ولی هیچ کاری نکردی به هیچ جا نرسیدی و چون تو پاتریک نیستی حتی اون حال خوبی که اون داره رو هم نداری.همش فکر میکنی چقدر ترسو و حقیر و تنبلم.این فکرا باعث میشه پاشم و کاری کنم که کسی تا حالا نکرده.نه که بخوام بگم من خیلی خفنم.ولی وقتی اطرافمو نگاه میکنم میبینم کسی از شغلی که داره از رشته ای که میخونه از زندگی ای که داره از جایی که زندگی میکنه راضی نیست.ولی من رفتم همون رشته ای که دوست داشتم خوندم و پای اینش وایسادم که انتخابم غلط بوده و بعد از 4 سال بدون هیچ مدرکی تغییر رشته دادم (هر چند فقط اشتباه من نبود که باعث شد 4 سال طول بکشه)و الان راضیم.سختی همزمانی با دانشگاه رو به جون خریدم و رفتم سراغ خیاطی که دوسش داشتم.حجابمو که تغییر دادم سعی کردم صبرمو زیاد کنم که به دیگران نگم به تو چه!همین الان ش هم رو اون قسمت صبره دارم تمرکز میکنم که از حرفای دیگران در هر زمینه ای عصبانی یا ناراحت نشم.کلا ظرفیت 30%!:))

بذارین از یه دفترچه ی جادویی براتون بگم.دفترچه که نه،تقویم جیبی.از اینا که معمولا تهش یه فال حافظ داره.تابستون امسال من یه سری کار که دوست داشتم یاد بگیرم یا همون هدف هام رو اول تقویم نوشتم.میدونستم که اینا هدفای دو هفته ای نیست و حتی شاید 3-4 سال طول بکشه.براش زمانی تعیین نکردم.هفته ی پیش که اتفاقی اول تقویمم رو باز کردم چشمم افتاد بهشون.من اصلا فراموش کرده بودم چنین چیزی نوشتم ولی دیدم الان تو مسیر سه تاشون هستم و این خیلی حالمو خوب کرد.از اون بهتر کاری بود که من 5 ماهه شروع کردم و هر روز انجام دادم و یادداشت کردم که تا کجا انجام شده و الان آخراشه و شاید هفته ی بعد تموم شه.وقتی متوجه شدم 5 ماهه دارم انجامش میدم شوکه شدم!واقعا شوکه شدم.فکر نمی کردم بتونم کاری رو با این جدیت و مستمر انجام بدم.الان میخوام از همین روش قطره ای واسه کارای دیگه هم استفاده کنم.

اگه بخوام یه روزی وصیت نامه بنویسم اینو حتما توش قید میکنم:بنویسید،بنویسید،بنویسید.بیخودی خدا قسم نخورده به قلم.

چون این پست طولانی شد تجربیاتم راجع به کاهش استرس رو تو پست بعد میگم.شاید چند ساعت دیگه منتشر شه!:)))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۲۵
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی