نفس بکش

اردی جهنم 95

چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۱۴ ق.ظ

جمعه که از اون شهر میومدیم این شهر تو تاکسی دوستمو دیدم.من و خواهرم و دخترخاله ام نشسته بودیم تو ماشین باباش که همون تاکسی باشه که مسافر بعدی اومد و دیدم دوست دوران دبیرستانمه.نشست پیشم و باهم کل مسیر یه ساعته رو حرف زدیم راجع به این که به کجای دانشگاه و زندگی رسیدیم.اون داشت میرفت تا طرحشو شروع کنه و من واسش گفتم که از رشته ی قبلیم انصراف دادم چون خیلی سخت بود و علاقه ی من بهش باعث نشد بتونم توش موفق باشم.حالا تو رشته ی جدیدم خیلی راضیم و انگار که این رشته ساخته شده واسه من.ازش راجع به دخترعموش که تو دبیرستان سه تایی همکلاس بودیم پرسیدم و گفت اونم با این که زودتر از من اقدام کرد واسه طرح الان هم زمان با من داره میاد طرحش رو.بعد چیزی گفت که شوکه شدم.گفت مریم تا یه ماه دیگه طلاق میگیره.

گفت که الهی هیچ کس تو زندگی با شک و بدبینی رو به رو نشه.شوهرش بعد از 8 سال زندگی بهش گفته دو ساله دارم به طلاق فکر میکنم.اونقدر آدم بدبینه که مریم تو این سال های دانشجویی با ما نمیومد بیرون چون شوهرش دوست نداشت.موقع عروسی تمام طلاهاشو مامان باباش واسش خریده بودن و این آقا تمام شش میلیون طلاشو فروخت و خرج فوق لیسانس خودش کرد.بهش انگ زده که دو ساله دوست پسر داری.گفته اگه راضی به طلاق نشی به همه میگم دوست پسر داشتی.همین الانشم به یکی از فامیلاشون گفته و اون طرف باور کرده.کی حرف یه آقای روان شناس رو باور نمیکنه؟؟باور کنه این روان شناسا خودشون از همه روانی ترن.مریم راضی به طلاق شده.

گفتم اونا که همدیگرو دوست داشتن.پسره خودش اومد خواستگاریش.پسرخاله ش بود که...

گفت زندگی بعضی وقتا اینطوره.فکر کن!همین مادر شوهرش که مثلا خاله شه از الان رفته واسه پسرش دختر جدید انتخاب کرده!

دلم میخواست دنیارو به فحش بکشم.این دنیای خراب...گفتم مهدیه به مریم بگو حالا که اینطور شده با جدیت دنبال مهریه ش باشه و یه وقت خر نشه ازش بگذره.

گفت مهریه؟و سرشو تکون داد:عارفه وقتی شوهرش تهدیدش کرد که طوری آبروشو میبره که حتی مامان باباش حرفشو قبول نکنن مریمِ خر بدون این که چیزی به مامان باباش بگه رفته مهریه شو بخشیده...

اینجا دیگه قلبم داشت می ایستاد.مریم،دوست پاک و شاد و شنگول من...چرا باید به اینجا برسه که تو 24 سالگی از همه ی حقوقش بگذره تا از زندگی مشترک خلاص شه؟؟!

کجاست عدالتت خدا که همه ازش دم میزنن؟؟؟؟؟؟

یک...دو..سه...رویا،عطیه،مریم...سه تا از دوستام طلاق گرفتن.سه از هفت.زیاده،خیلی زیاد

اولی رو مامان باباش مجبور کردن دومی خیانت دید از پسری که مثلا فامیلش بود و سومی که با عشق ازدواج کرد بعد از 8 سال با تهمت و از دست دادن حقوقش مواجه شد.

مرسی عدالت،مرسی کشور،مرسی مردان روانی کشورم

+رابطه ی 5 ساله م رو تموم کردم.به هیچ کدوم از دلایل بالا.اون پسر خوبی بود.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۲
نیمچه مهندس ...