نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

ارشدِ بیچاره

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

دخترعمو به آبجی گفت من شماره ی تورو تو گوشیم لی لی سیو کردم و کلی خندیدیم.اون وقتا که ما بچه بودیم یه تبلیغ پفک پخش میشد به اسم لی لی نمکی و خواهرم همیشه موقع پخشش می گفت من لی لی نمکیم!نمیدونم چرا ولی خب 5 سالش بود دیگه.چه انتظاری میشه ازش داشت؟!

بعد داستان ها گفتند در ستایش اینکه چقدر قرتی بودی و هر روز چند دست لباس عوض می کردی و اصلا شلوار نمی پوشیدی و فقط پیرهن!فقط بلوز و دامن و ساق!و موهاتو خرگوشی میبستی و روزی یه دفتر نقاشی تموم می کردی بس که نقاشی میکشیدی.

بعدش من یادم اومد که چند روز پیش داشتیم درباره ی داداش حرف میزدیم که این تیستوی کثافت خیلی خوش شانسه که خواهر بزرگ داره.که ما در دوران کودکیش از بس مراقب تیپش و تمیز بودن لباساش بودیم الان اینقدر مراقب خودش و تیپشه.از بس خودمون از روشی که باهاش تربیت شدیم ناراضی بودیم اونقدر سعی کردیم که اینارو یه جور دیگه بزرگ کنن.طوری که بذارن از 15 سالگی برن سرکار و خودشون تصمیم بگیرن چیکار کنن با پول شون و از مسائل کاری و پولی دور نگهشون ندارن که مثل ما در 23 سالگی هنوز ندونن میخوان چیکاره بشن.

درباره خوش شانس دهه هشتادی مون هم که حرفی نزنم بهتره.

بعد از تموم شدن صحبت های دخترعمو و مامان من با بغض و طنز گفتم:من چی بودم؟قبول نیس!اینا هر کدوم یه صفت مشخصه دارن،شیطونای نابی بودن،قرتی بودن یا هنرمند،من هیچی نبودم:(

مامان مثل همیشه که در این مواقع یه بغل الکیه گول زننده میکنه اومد با این حربه گولم بزنه و گفت:توام هرچی بهت میپوشوندم خیلی بهت میومد و  همه تعریف می کردن.منم گفتم:پس من از اول خوش تیپ بودم! و قضیه تموم شد.

اما از همون وقت تا حالا دارم فکر میکنم:من چی بودم؟من چی هستم؟و فقط به این نتیجه رسیدم که:هیچی!

من واقعا هیچی نیستم:(نه مشخصه ی خاصی تو بچگی داشتم و نه استعداد و مهارت ویژه ای در حال حاضر و این چیزی نیست که با یه تفکر دو ساعته بهش رسیده باشم.به طور جدی چهار ماهه بهش رسیدم و همش افسرده ام.چون نمیدونم باید چیکار کنم واسش.

+پریشب تو رختخواب داشتم فکر می کردم که به جای انصراف از رشته ی قبلیم باید از زندگی انصراف می دادم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۲
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۲)

باز خوبه تو هیچی نبودی،من تو بچگیام احمق خوبی بودم،مثل همین الان...
پاسخ:
نمیدونم الان باید بگم هیچی نبودن بهتره یا یه چیز نه چندان جالب بودن
همه که نباید از بچگی یه چیزی باشن. شاید باید یه چیزی بشی تا باشی.
پاسخ:
این "شدن" پدر آدمو درمیاره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی