نفس بکش

به مرتبه ای از کشف و شهود رسیدم که...

يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۱ ب.ظ

از خیلی وقت قبلا پی برده بودم که اصلا انتقاد پذیر نیستم.در این حد که اگه چای درست کنم و طبق سلیقه ام با بیسکوئیت سبوس دار یا آبلیمو بخورمش و کسی بگه چای رو اینطوری نمیخورن که،مطمئنا تا آخر عمر کینه ی اون "بد سلیقه ی فضول" رو توی دلم نگه خواهم داشت!

ظرف یک سال گذشته فهمیدم که نگه داشتن کینه توی دلم برام مشکلات جسمی میاره.چون با هر بار به یاد آوردنش اژدهای خشم تو وجودم آتیش بازی راه مینداره و خشم های فروخورده تبدیل میشن به خشم های بالاآورده شده! و شونه ها و گردن و پام و معدم درد میگیره و از اونجا که آدمی ام که سود و ضرر هر چیزی رو حساب میکنم تصمیم گرفتم کینه به دل گرفتن رو برای سود خودم بذارم کنار.

البته که هنوز صد در صد موفق نبودم یا بهتر بگم شاید 30 درصد موفق بودم.

بعد امروز در پی یک کشف و شهود به این نتیجه رسیدم که کینه به دل نگرفتن راه حل من نیست.بهتره انتقادپذیر شم!هوم؟؟ با توجه به اوضاع راه حل مشتی ای به نظر میرسه.من الان یک انتقادپذیرِ یک ساعت و نیمه هستم!

و اما شهود مورد نظر چی بود؟این بود:

ازم پرسید کلاس فلانت چطور پیش میره؟گفتم از هفته پیش تا امروز(که شیش روز میگذره)دو بار تمرین کردم و چون بلد بودم دیگه تمرین نکردم.گفت:خب بهتره تمرین کنی.تمرین خیلی مهمه و از این حرفا.گفتم آره ولی من تنبلم.و اون گفت خب تنبل باشی ولی واسه این کار تمرین کن.

عقل حکم می کرد حرف کسیو که 7 سال بیشتر از من تجربه داره بپذیرم ولی نازک نارنجیتم می گفت بیخیال.تو الان ناراحت شدی از حرفش که بهت اصرار کرد که تمرین بیشتری کنی.چرا بهش نمیگی؟و خب مشخصه که من حرف کیو گوش دادم.

بهش گفتم ناراحت شدم.دو ساعت بعد دوباره بهش زنگ زدم که تاکید کنم ناراحت شدم از حرفش که خدای نکرده یادش نره.و اینجا بود که مکالمه ای شکل گرفت مبنی بر این که تو نمی تونی مردمو مجبور کنی که ازت انتقاد نکنن و اگه من بهت نگم که بیشتر تمرین کن خب بالاخره استادت بهت میگه.و من جواب دادم واسه همینه که از مردم بدم میاد!جوابی که نشون می داد دوس ندارم این مکالمه ادامه پیدا کنه.

+واضحه که من به فرد مورد نظر نخواهم گفت تو چشم منو به روی حقیقت باز کردی!چون پررو میشه:)) از اون گذشته اگه یه وقت از قولم مبنی بر انتقاد پذیر بودن تخطی کردم کسی نمیدونه که بخواد سرزنشم کنه.بعله!!همچین آدمی هستم من!:) ولی اگه شما یه وقت متوجه شدید زدم زیر قولم بهم یادآوری کنید.

تو پرانتز اینم بگم که یکی دیگه از عواملی که باعث شد تصمیم به انتقادپذیر بودن بگیرم این بود که من یه وبلاگ نویسم.آدمی که افکارشو مینویسه با اونی که نمی نویسه فرق داره و باید آماده ی انتقاد شدن(البته به شکل اصولی نه انتقاد بی مورد) باشه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۲
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۱)

آیا میدانستی من و تو اگه قوم و خویشی،همکلاسی،چیزی میبودیم،دوستان خوبی نمیشدیم؟!ینی کلا فکر کنم تو از من متنفر میشدی😃من خیلی رک و بی پروام مخصوصا در مورد نزدیکانم!
خیلی خوب شد که همچین تصمیمی گرفتی ولی اجرا کردنش سخته،موفق باشی:)
بعدشم این کلاسی که میری،کلاس موسیقیه؟
پاسخ:
من یه دوستی دارم که مثل توئه.اما ازش ناراحت نمیشم.ولی مطمئنم اگه فامیل بودیم ناراحت میشدم:)))
اجراش که پدر درآره.ممنون.امیدوارم موفق شم
آرهههه!خیلی تابلو توضیح دادم؟:))