نفس بکش

در مسیر موفقیت،فک کنم:|

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۰ ق.ظ
یه هفته س برای خودم لونه ساختم.یه پتو دولایه پهن کردم،دوتا بالش گذاشتم واسه تکیه گاه و از این میز کوتاه هایی که قدیما مامانا داشتن واسه خیاطی گذاشتم پیش روم و روش درس میخونم.وقتی میخوام غذا بخورم میزو برمیدارم و سینی غذارو میذارم جلوم.وقتی هم میخوام بخوابم یکی از بالش های تکیه گاه رو میذارم زیر سرم و یه پتو هم میندازم روم.دارم به سبک ژاپنی ها زندگی میکنم!!!
در طول این یه هفته این بساط جمع نشده.هیچ ظرفی بعد از غذا شسته نشده و فقط وقتی شستمشون که بهشون نیاز داشتم.لباسای تمیزم تموم شده بود و دیشب ساعت سه صبح رفتم دوش گرفتم و لباسامو شستم.تا دوازده و حتی یک ظهر خوابیدم و تا چهار صبح بیدار بودم و وقتی به فکر غذا افتادم که گشنه ام شده و به طرز غریبی از این بی نظمی که توش نظم خاصی میبینم خوشحالم و حالم با خودم خوبه.حتی با این که تو این یه هفته سرجمع سه بار بیشتر،از این خونه ی بی پنجره بیرون نرفتم.الان دیگه مطمئنم حال خوب رو خودم میسازم و از درونم میاد.
1-دنبال کتابی برای تندخوانی بودم.تو نت گشتم چیزی پیدا نکردم.از پسرخاله ی کوچیکم تو تلگرام پرسیدم گفت دارم برات میارم و از اونجا که سربازیه(و بله گوشی هم داره!)باید صبر می کردم بیاد مرخصی و بره خونه شون کتاب رو پیدا کنه بسپاره مامانش تا هفته ی دیگه که رفتم مشهد بگیرمش تا این موقع- که ده روزی شده- طول کشید.
البته که اتفاق بهتری افتاد.پسرخاله میخواست بره روستا.بنابراین سر راهش اومد کتاب رو داد به من و یه ناهار هم مهمونم کرد.خداروشکر کسی سر ساعت دو و نیم ظهر تو فست فوده نبود که ببینه من با چه کثیف کاری ای پیتزا میخورم!:))) که البته خیلی هم لذت داره.سرجمع این کتاب گرفتن و ناهار خوردن و برگشتن من به خونه یه ساعت بیشتر طول نکشید ولی تو روحیه ام خیلی اثر گذاشت و تا الان شادم.امیدوارم کتابه اثرگذار باشه و سرعت و کیفیت خوندنم بیشتر بشه.
2-بالاخره تکلیف ماکت رو روشن کردم.یکی از هم کلاسی هام برام میسازه و البته سایت پلن رو خودم میسازم.آسونه و حیفم میاد از لذت ساخت کارِ دستی بگذرم.قراره بعد از امتحانا برم بهم یاد بده چطور ماکت بسازم.
3-یعنی اینقدر که امتحانات باعث شد من با هم کلاسی هام،یا بهتر بگم هم کلاسی هام با من معاشرت کنن خود اون 12-13 جلسه کلاسی باعثش نشده بود!روزی نبوده که کسی پیام نده جزوه بخواد یا بپرسه امتحان از کجاست یا از کجا فلان چیزو خریدین یا فلان کارو چطور انجام دادین.
4-فک کنم کوچیک ترین هم کلاسیم متولد 78 ه!تصور کنین،78!هم سن برادر دبیرستانی منه و الان ترم دوئه!بچه های هنرستان خیلی زود وارد دانشگاه میشن به خاطر همون یه سال پیشی که ندارن.شمارو نمیدونم ولی به نظر من همون یه سال خیلی تو بزرگ بودن اثر میذاره.با این حال رفتارش از بقیه مودبانه تره.
5-استاد خوب داشتن چقدر خوبه.هم خوب درس میده هم با اخلاقه هم خوش اخلاقه هم دسترسی بهش برای سوال پرسیدن خوبه و بهتر از اون خیلی سریع هم جواب میده.خدا پدر تلگرامو( که همون سازنده ش باشه) بیامرزه:).
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۲۳
نیمچه مهندس ...