نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

"دغدغه های من "یا "شما بخونید غرغر"

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ب.ظ

طرف اسلحه برمیداره میره یکیو میکشه،موادفروشه و کل محل رو آلوده کرده،میره دینش رو عوض میکنه،پامیشه میره یه کشور دیگه زندگی میکنه و در تمام این حالات مادرش پشتشه.(بله،حتی در زمینه ی قتل و مواد کسانی رو دیدم که مادرشون میگفته بچه م!طفلکم!تقصیر نداشته.دعا میکنم زود خلاص شه!!) بعد من در زمینه ی پوشیدن سارافن و این که حجاب محسوب میشه یا نه هنوز با مادرم بحثم میشه!!!

البته که من حرف خودمو اعمال میکنم و کلا یه سالی هست که هرکاری میخوام رو میکنم و مامان هم بعدش دیگه چیزی نمیگه.ولی حرصم میگیره.واقعا حرصم میگیره مامان دیگران اونقدر پشتشونه و مامان من کاری کرده که من اعتماد به نفسی ندارم و استرسی شدم.همین امشب داشتم به هردوشون میگفتم کاری کردید که این داداش کوچیکه هم تو این سن کم استرسی شده و مامان مغلطه می کرد که اگه استرسی بود نگران این بود که تمیز باشه نه که الان چرکولکه.و خب شما به من بگید چطور بهش بگم وقتی آدم استرس داره انرژی نداره واسه خیلی چیزا؟؟؟

+این پروژه ی مظلوم نماییه خودم نمیدونم دقیقا از کی شروع شده ولی دارم سعی میکنم بهم بیشتر ظلم نشه و به برادرام هم حواسم هست که اون طوری که من تربیت شدم تربیت نشن.روش خوبی نیست.البته که همش منظورم نیست.

- الان وضعیت خودمو نمیدونم چطوریه:مذهبی هستم؟نیستم؟امیدوارم تا قبل از سی سالگی اقلا به جوابش برسم.

*پروردگارا!این چه زندگی ایه؟چرا من اینجا هستم؟چرا بین کسانی هستم که وقتی باهاشون حرف میزنم یا وقتی حرفاشونو میشنوم حس میکنم از یه کشور دیگه اومدم و دارم بین ایرانی ها زندگی میکنم؟چطور من بین اینا زندگی کردم و اینقدر متفاوت با اونا شدم؟این همه تعصب شون نسبت به همه چیز از کجا میاد؟چطور من اون قدر تعصبمو نسبت به همه چیز کم کردم؟چطور با کسانی هم سن خودم حرف میزنم و حرفایی میشنوم که حتی مادرم اونا رو نمیزنه؟

---آخه چطور ممکنه یه دختر 74 ای معتقد باشه دخترا نباید تنهایی برن بیرون چون براشون خطرناکه؟و این خطر رو حتی در قیاس با برادر 13 سالش برای خودش بیشتر بدونه؟؟به نظرم باید کتابی مثل بادبادک باز رو بخونه تا دیگه چنین حرفایی نزنه.چطور ممکنه یه دختر بازم تو همین سن به یه دختر 25 ساله بگه به نظرم زیاد کار نکن.خانوما نباید زیاد کار کنن زود شکسته میشن.در حالی که دختر مورد نظر کاملا ساعات کار عادی ای داره و از اون گذشته از فعال بودن لذت میبره؟

در برابر چیزهایی مثل مثال های بالا بدجوری به هم میریزم ولی تازگی ها یاد گرفتم حرف خودمو بزنم و محیط رو ترک کنم و یا کلا وقتی عقایدشونو میشنوم چیزی نگم . بحث نکنم.تا حالا هر دوش خوب جواب داده و محیط متشنج نشده ولی خب درونم آشفته چون غرش طوفان،نشود مهار،داند یزدان...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۳۰
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی