نفس بکش

دنبال محتوا نباشین.

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ق.ظ

1.ده سال پیش خوره ی دایناسور بودم.اسم شون رو میدونستم،از هم تفکیک شون می کردم،بازیش رو داشتم و فقط آدامس هایی رو می خریدم که عکس برگردونش شون دایناسور بود و مثل پسرهایی که کارت ماشین جمع می کردن و باهاش بازی می کردن با اون عکس برگردون ها رفتار می کردم.با خواهرم هر روز بازیش رو انجام می دادیم و هر کی هم میومد خونه خفتش می کردیم بازی کنه.

الان کو اون شور و شوق؟من میخوام برگردم به پونزده سالگی:(

امروز که داداشم داشت درس میخوند با خودم فکر می کردم یعنی اونم اندازه ی اون سن من شور و شوق داره؟از ظاهرش معلوم نمیشه.حرف هم که باید با انبر ازش بکشی.نظر هم که ازش می پرسی با عصبانیت میگه من نظری ندارم.این حجم از بی نظری از یه نوجوون در آستانه ی جوونی بی نظیره.تنها مورد مشورتیش با من فقط عطر و لباسه.گاهی هم فیلم و موبایل.

2.بی بی سی فارسی یه مقاله داشت در مورد این که چقدر عمر می کنیم.تهش یه جدول داشت که سن و کشورت رو میزدی امید به زندگیت رو اعلام می کرد و میتونستی هم سن های خودت در یک کشور دیگه رو هم مقایسه کنی.حقیقتا حسی نداشتم راجع به این که یک سوم عمرم رفته اما جرات نمی کردم سن والدینم رو وارد کنم.اینا چیه میسازین خب؟

3.یه عکسی دیدم از مشت و مال تو حموم عمومی مردونه با کپشن:واسه اونایی که تصوری از حموم عمومی ندارن.حمومه خیلی روشن بود.یاد خاطراتم از حموم عمومی افتادم.اونی که ما می رفتیم تاریک و خوفناک بود با کف از نظر من لزج و آبی که داغش کرده بودن به قصد قلفتی کندن پوست.حالا خونه حموم بود ها ولی نمیدونم چه اصراری بود ماهی یه بار رو بریم اونجا.سپاس اهورامزدا را برای حمام های خصوصی خونه هامون:|

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۹
نیمچه مهندس ...