نفس بکش

قبلا یه کلیپ دیده بودم درباره ی این که چرا شکست میخوریم و جزء کلیپ های مورد علاقه مه.از اوناست که هروقت میبینم تپش قلبم بالا میره و حالم خوب میشه.بسته به شرایط مختلفی که دیدمش هم باهاش لبخند زدم و هم گریه م گرفته.یه جاییش میگه نمیشه تمام عمر انگشت اشاره تو بگیری به سمت کسی و بگی اون کسیه که باعث شده من به جایی که میخواستم نرسم و خب به نظرم راست میگه.من خیلی این کارو کردم و خودمم میدونستم.ولی وقتی این کلیپ رو دیدم پذیرفتم.در راستای این پذیرش کاری که کردم این بود:انتظارم رو از دیگران کم کردم.بعدش یه لیست نوشتم از کارایی که وابسته به دیگران یا پول نیستن و میشه راحت انجامشون داد.مثلا میشه عضو کتابخونه شد و کلی کتاب خوند.میشه رفت پارک و از وسایل ورزشیش استفاده کرد یا اگه خانومی مثل من عشق دویدنه و تو شهرشون راحت نیست واسه این کار بره پارک بانوان و اونجا بدوه.من که به خیاطی و خلق کردن علاقه دارم برنامه ریختم که هر ده روز یه پارچه بخرم و چیزی بدوزم.حتی اگه مطابق الگو نشد و خراب شد.چیزای دیگه ای هم تو لیستم دارم که مطابق سلیقه ی منه و هرکی باید بسته به شرایطش انجام بده.

1.فیلم زندگیه شگفت انگیز آملی پولان خیلی باحال بود.شیطنت های دختره منو یاد بازیه همسایه ی جهنمی مینداخت:).آهنگ هاش خیلی عشق بود.تلویزیون هم زیاد آهنگاشو پخش کرده.دلیل تنهاییش رو هم گذاشتم رو حساب این که زبون فرانسوی خیلی سخته،حال ارتباط برقرار کردن نداشته!

2.خواهرم داشت عکس دوستاشو نشون میداد.به یکی اشاره کردو گفت:اسم همه ی خواستگارهاش محسن بود!بعد اینجوری خطاب شون می کرد:محسن نقشه کش،محسن لوله کش و....البته در نهایت با یه آرش ازدواج کرد.از خنده روده بر شده بودیم.

3.تو هفته ی گذشته فکر میکنم همه ی احساساتی که یه انسان داره رو تجربه کردم:ترس،نگرانی،لذت،شادی،نفرت،غم.بغضی که خیلی وقت بود تو گلوم بود و رسیده بود به حد گواتر،ترکید و گریه کردم.البته که به پنج دقیقه نرسیده گلو درد گرفتم و با استاپ های چند دقیقه ای بینش گریه مو ادامه دادم تا در نهایت حالم خوب شد و بعدش اون کلیپی که بهش اشاره شد رو دیدم و حالم بهترتر هم شد و بعدترترش و طی روزهای آینده بیشتر به این نتیجه رسیدم که باید به خودم تکیه کنم و متوقع نباشم.

4.ژان رنو تو فیلم لیون منو یاد پسرعمه ام مینداخت.بیشتر از لیون شیر میخورد و استخون بندیش همون شکلی درشته.فقط  پسرعمه شانس نداشت که مثل اون کلینر بشه.:)

*خواهرم دوباره داره لیون میبینه و من یاد این جمله افتادم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۰
نیمچه مهندس ...