نفس بکش

عروسی

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۲۸ ق.ظ

پنجشنبه رفتیم جشن عقد.یکی از پسرخاله هام ازدواج کرد.عروسو دوس داشتم.ملیح و شیک بود و من عاشق لباسش شدم که خاله ش واسش دوخته بود و کاملا از اول فهمیدم که دوخته شده و از جایی نخریده.چون همچین چیزی تو بازار پیدا نمیکنی.

خونواده ی خیلی خوبی داشت ظاهرا و جالب این که از پسرخالم هیچ نپرسیدن که چی داری و چی نداری.فقط چون میدونستن حقوق خونده باباش گفته بود انتظار دارم قاضی بشی.خودِ عروس هم حقوق خونده و باباش قاضی بازنشسته بود و برادراش هم قاضی و وکیل بودن و این وسط فقط مامانش بود که معلم بود.انتظار داشتم یه خونه ی بزرگ داشته باشن ولی کاملا متفاوت بود.خونه ای که شاید 100 متر بود و شاید هم کمتر با ظاهری ساده داشتن.

چیزی که نفهمیدم این بود که چرا بابای عروس با این که خودش قربانیه اسید پاشیه یکی از پرونده هاش شده بود بازم اصرار داره که پسرخالم قاضی بشه؟!!

+الان صورت آقاهه خوب بود.عمل کرده بود.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۶
نیمچه مهندس ...