نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

من هنوزم به آویشن اعتماد ندارم

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۴ ق.ظ

نمیدونم بعضیا چطوری میتونن اونقدر داغون باشن.

دیشب از ساعت 6 و نیم تا 7 و نیم مشغول خرید چیزای ضروریم بودم و کل این یه ساعت رو پیاده از این خیابون به اون خیابون و از این مغازه به اون مغازه رفتم و یه یارویی دنبالم میومد و دست بردار نبود تا وقتی که پریدم تو تاکسی و در رفتم در حقیقت و اونقدر فشار عصبی بهم وارد شده بود که ترجیح می دادم تنها نباشم و رفتم خونه ی دخترخالم.

یکی دیگه از موقعیت هایی که بهم استرس وارد میکنه اینه که کسی معذبم کنه.مثلا امشب خونه ی خاله ی بزرگم دعوت بودیم و من به خاطر دستور دکتر طب سنتی که دو روزه رفتم پیشش نباید از اون غذا میخوردم.(در حقیقت الان بهترین غذا برای من گوشت گوسفنده که به سیخ بکشم و بخورم).منم نخوردم و آخرش که میخواستیم بیاییم از حرف خاله متوجه شدم ناراحت شده.نمیدونم چرا مردم غذا نخوردن تو خونشون رو توهین به شخصیت خودشون میدونن.

+الان میتونم موارد دیگه ای رو به این پست اضافه کنم ولی چند ساعتی کمتر از 24ساعته که نخوابیدم و حقیقتا حالت تهوع دارم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۴
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۱)

۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۰:۲۰ ساکن طبقه 40
اگه ناراحتی معده دارین ... شک نکنین ... بهترین دوای ِ دنیا آویشنه
پاسخ:
بار اولی هم که بهش اعتماد کردم یکی ازش واسه آفت و اینا تعریف کرده بود که چنان بلایی سر تعادلم و گوشم اومد.
هرچند انگار فقط واسه بار اول اونطوری بود.الان باهم رفیق شدیم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی