نفس بکش

همه ی هندوانه ها...همه ی شاخه ها...

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۲ ق.ظ

ای کسانی که میدونین از جون خودتون و زندگی تون چی میخواین و فهمیدین ماموریت تون توی این دنیا چیه.............کوفت تون بشه!!!!من هنوز نفهمیدم.

اگه یه کشور دیگه زندگی می کردم و کلا اونجا بزرگ شده بودم شک نمی کردم تو این که برم استایلیست بشم.اینجا این انگار خیلی شغل حساب نمیشه.یا حتی نظم دهنده میشدم.این یکی شغل حتی تو اروپا هم جدید به نظر میاد.ولی با این حساب معماری و معماری داخلی هم تو همین زمینه ها حساب میشه.البته من معتقدم شغل با ماموریت فرق داره و پیداش خواهم کرد:)

این بالایی ها اصل مطلب بود.بقیه ش چیزاییه که هر کدوم اندازه ی یه شیشه توی قفسه ی ذهنم جا گرفته ن.

1- سه چهار سال میرفتم پیش یه دکتری و یه قرصی بهم داده بود که میگفت نصف کن بخور.در حالی که نباید نصف میشد و اون طوری تاثیری نداشت.اینو همین الان تو وبلاگ یک دانشجوی پزشکی خوندم و از اونجا یاد گرفتم.چیزی که از دکتره به وضوح یادمه اینه که به قول مامانم مثل حیوانات زبان بسته بود.سوال می کردی با سر جواب بله و نه می داد.از این دکترا نباشید.روند درمان من به خاطر نوع تجویز ایشون(که دارو درست بود ولی نحوه ی مصرف نه) 4 سال به تاخیر افتاد.اون وقتا مامان و بابام هم اندازه ی الان آگاهی نداشتن که بروشور دارو رو بخونن.پس تنها به حرف دکتر اکتفا نکنین.بروشور رو بخونین.

2- یه کاری رو که میخوام شروع کنم اول از خودم شروع میکنم.اول باید موهامو شونه کنم،خوشگل و خوش تیپ کنم بعد برم سراغ کاره!حتی اگه خونه تکونی باشه و قرار باشه کثیف بشی.

3- یا همه یا هیچ! این شعار منه.اگه قراره اتاقمو تمیز کنم باید همه جاش اساسی تمیز شه.اگه یه جاش نمیشه اصلا میخوام هیچ جاش نشه! به عبارتی دیگی که واسه من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه! البته که باید بگم این شعار بدبختم کرده.فلجم کرده.اهمیتی نمیدم که معدل الفم،اهمیتی نمیدم که میتونم غذای خوشمزه ای بپزم،اهمیتی نمیدم که چقدر خوب رنگای یه ست لباس رو هماهنگ میکنم،اهمیتی نمیدم که میتونم ساعت ها بشینم و درباره ی یه موضوع تحقیق کنم وقتی که نمیتونم خوب گیتار بزنم!من باید تو همه چیز بهترین باشم!

4- من خدای درست کردن کوه از کاهم.مورد بالا رو مشاهده بفرمایین.همون یه مورد میتونه منو به افسردگی بکشونه.

5- خدایا،کی قراره یه 50 میلیون بفرستی واسه اون مورد؟من خیلی وقته منتظرم ها.

6- وقتی کسی از آرزوهاش حرف میزنه یه حس بدی دارم مبنی بر این که قراره یه نفر دیگه به آدمایی اضافه بشه که به آرزوشون نمیرسن و از همه چی زده میشن.نکن خدا،نکن.ما گناه داریم.طفلکی هستیم.

7- یه بیماری هست که فکر میکنی اگه زیاد شاد یا خوشبخت باشی یا زیاد بخندی بعدش دچار غم یا مصیبت میشی.جدی بیماریه ها.یادمه یه جا ازش خوندم.دیگه اهل فن بیان بگن اسمش چیه.خواستم بگم من این بیماری رو دارم.قشنگ تو فامیل هامون هم میبینم اونا تو بچگی به ما القا کردن وگرنه مامان و بابام اصلا از این تصورا ندارن.یه جا تو بادبادک باز مادر امیر به دکتری که همکارش هست عین همین مضمون رو میگه.چقدر ما آدما عین همیم.افکار یکسان،مشکلات یکسان،عادات یکسان و با این حال ادعای تفاوت می کنیم.

8- دو بخش تو کودکیم هست که با یادآوری شون هم خیلی خوشحال میشم هم خیلی ناراحت و دلم میسوزه برای خودم.بعد جالبیش اینه که سال های جدایی از هم نیستن.فقط بستگی به مودم داره که بخوام بیشتر به یاد کدوم بیفتم.من بیشتر اون شاده رو یادم میاد.شاید از فکر کردن به اون بخش ناراحت کننده فرار میکنم.من همیشه از فکر کردن به ناراحت کننده ها فرار کردم.

9- دوتا امتحان دیگه بدم و یه پروژه هم تحویل بدم این ترم تمومه.الان در حالتیم که برای امروزم،فردام،پس فردام و به طور کلی تا سال دیگه همین موقعم میدونم میخوام چیکار کنم.براش برنامه دارم و این حالت خیلی حالمو خوب میکنه.خیلی:) لطفا دعا کنید بشه.

برای مورد 5 هم دعا کنین لطفا.این خیلی واجب تره.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۱
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۱)

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۷ مریــــ ـــــم
برای مورد 5دعا میکنم بای مورد 5منم دعا کن
.
چقد جالب منم یا تمیز نمیکنم یا کلا تمیز نمیکنم:|
چون هیچوقت حوصلم نمیذاره همه جای اتاقمو تمیزکنم
برا همین هیچوقت اتاقم تمیزز نیست
پاسخ:
حتما.برای همه دعا می‌کنم.