نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

پس از یک خواب مشوش

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۱ ب.ظ

می گفت که پسر خیلی خوش اخلاقی بود.همیشه مرتب بود،اون قدر که تو محلمون معروف بود به آقای اتو.یه موتور داشت که گاهی باهاش میرفتیم دور بزنیم.پرسیدم که خواستگاری نیومد؟جواب داد:چرا،بابام نذاشت.شاید اگه بابام موافقت می کرد الان خوشبخت تر بودم.

اینا حرفای دوستم بود که چندین ساله طلاق گرفته و چند سال پیش که داشت باهام درد و دل می کرد بهم زد.

چند شب پیش خواب تماااااااام دوستام رو دیدم.تو تمام خوابم در حال تعقیب و گریز بودم و الان که فکر میکنم یادم نمیاد از دست کی.به جز اون موتور سوارای با قیافه ی ترسناک و تابلو که معلوم بود میخوان به خونه ی خاله م بزنن و من دیدم شون و هشدار دادم به پسرخاله.

تو یه قطار بودیم و من و نرگس و عطیه و چند نفر دیگه هم کوپه بودیم.قطار عجیبی بود.کوپه های بزرگی داشت که تخت هاش شبیه تخت های خوابگاه ها بودن و ماموری که نمیدونم دقیقا چیو کنترل می کرد و چرا اونقدر گیر میداد.بعدش تو کوچه پس کوچه هایی با مامانم راه میرفتم و بعدترش تو یه کتاب فروشی بودیم که کتابای کم یابی رو همین طوری بی دقت و بی خیال برجی چیده بود رو میزش و وقتی بهش گفتم باید اینارو یکی ببره ازش تو موزه یا چنین جایی مراقبت کنه قبول داشت ولی می گفت کسی قدر نمیدونه و واسه همین مجبوره تو مغازه ش نون ساندویچی بفروشه تا دخل و خرجش جور بشه!حتی یادمه اسم انتشاراتش بهروزی بود!!

خیلی های دیگه رو هم تو خوابم دیدم اما امروز صبح همش یاد عطیه بودم و این که شاید اگه باباش اجازه می داد با آقای اتو خوشبخت میشد.

+این نوشته مال چندین روز پیشه.چند وقته دوباره دارم خواب های مشوش میبینم.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۳
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۲)

۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۰ دچــ ــــار
همه شب در خواب می بینم تورا ...
آخه چند وقته امتحانات شروع شده!!
پاسخ:
:|
:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی