نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

نفس بکش

در حسرت یک نفس راحت

چند نفر این طوری ان؟

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۴۷ ب.ظ

گفت از پدرت برام بگو.

بعد از یه مکث چند ثانیه ای گفتم:باباممم.....خب،زیاد اهل حرف زدن نیست.کارمنده،صبحا از هفت تا ظهر میره سرکار بعد ناهار میخوره و استراحت میکنه و دوباره میره سرکار تا هشت،نُه شب...

+ واقعا؟!

*آره

+هر روز؟!

*بابای من حتی جمعه ها هم میره سرکار!

+چرااا؟

*آخه کارشون خیلی زیاده.نه مثل بقیه کارمندا کار الکی،خودم دیدم واقعا کارشون زیاده.

بعد از اون حدود ده دقیقه با سوالایی که ازم پرسید واسش راجع به پدرم توضیح دادم و تمام.

اون مکالمه ی بالا کل تعریفِ من از پدرم بود.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۸
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۱)

تو چرا نمینویسی؟
پاسخ:
نمیدونم چمه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی