نفس بکش

دیشب پسرداییم داشت خاطره ی آدم کشتنش رو برامون میگفت.وحشتناک بود.وحشتناکه که یه آدم هیجده ساله رو مجبور کنن یه نفر رو بکشه.حتی اگه اسمش سربازی باشه و اون نفر کسی که غیر قانونی وارد کشورت شده و دستور دهنده اسمش فرمانده،تو نظامی نیستی.تو قاتل نیستی.تو جلاد نیستی.تو حتی نگه دارنده ی مرز هم نیستی.تو فقط یه انسان هیجده ساله ای که بعدش روانی میشی.

به نظرم این مدل سربازی توی کشورمون اصلا به درد نمیخوره.یه جورایی به نظرم شبیه دوران کارآموزی بچه های علوم پزشکی تو بیمارستانه که بعضی مسئولین بیمار رو اونقدر معطل میکنن تا دانشجو بیاد کاراشو بکنه.کارایی که بعضی وقتا حتی وظیفه ش نیست و چیزی به علمش اضافه نمیکنه.منظورم از گفتن این دو مورد نشون دادن از زیر کار در رفتن مسئولینه.تو همه جا هست.

به نظرم این همه هزینه ی مالی و انسانی رو اگه بذارن واسه استخدام سرباز حرفه ای خیلی بهتر و موثرتره.هم از لحاظ تلفات مالی و انسانی و هم از لحاظ امنیت بیشتر مرزها و تازه به نظرم  وحشتی که تو دل یه تبهکار یا دشمن کشور از شنیدن این که سرباز حرفه ای از مرز حفاظت میکنه ایجاد میشه خیلی بیشتره.از نیروهای مفیدی که تو سربازی عمرشون هدر نمیره که به نظرم اصلا نیازی نیست بگم.همه میدونن.مثل پسر هیجده ساله ای که پسرداییم میگفت 15 روز رفت مرخصی و وقتی برگشت گفت دو میلیون درآوردم تو این 15 روز.برنامه نویس بود و بازی مینوشت و تو سربازی تو وقت آزادش کتابایی میخوند که وقتی به پسردایی میگفته بیا اینو بخون ببین چه باحاله مخصوصا کتاب رو چپه میگرفته تا اذیتش کنه!:)

+آر پی جی،دوربین کشی،لانه ی روباه،تریاک،کشتن،جسد تکه تکه شده،دید در شب،دادگاه نظامی و حتی شکار!

اینا از دیشب تو ذهنم میچرخه.

به نظرم آدمای صادق تری نیاز داریم.کاش مادر و پدرهای آینده به این خییلی اهمیت بدن.فساد تو بعضی جاها خیلی اثرات مخرب تری داره.

این چیزارو که میشنوم باور میکنم اتفاقات 18 تیر 78 رو و شکنجه کردن و کشتن و دروغ گفتن رو...

*حدودا ده روز پیش سه تا کتاب برای خودم خریدم.یکیش رمانی از آلیس مونرو:زندگی عزیز که خیلی دوسش داشتم و فهمیدم باید بیشتر داستان کوتاه بخونم.اون دوتای دیگه در مورد فنگ شویی بود.رمان رو تموم کردم و سعی کردم زود نخونمش که تموم نشه و حس خوب داشته باشم.یه کتاب فنگ شویی رو هم تموم کردم و اون یکی مونده و دیروز رفتم برای خودم کتاب شعر از قیصر امین پور خریدم و دارم میفهمم که شعر هم دوس داشتم به شرطی که ساده باشه.اگه شعرای سخت رو هم یکی برام بخونه و حتی بهتر با آهنگ پخش بشه خیلی بهتر میفهمم و دوست خواهم داشت.

این مدل کتاب خوندن با جیب من سازگارتره.هر هفته یکی.این طوری هم دائم در حال خوندنم وهم به جیبم فشار نمیاد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۹
نیمچه مهندس ...