نفس بکش

یک بام و چند هوا

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۵۴ ب.ظ

سکانس اول:

دو هفته پیش که خونه ی خاله ام بودم یه شب یه بحث ده دقیقه ای با خاله ها و دخترخاله ام داشتم که هنوزم نمیتونم هضمش کنم.بحثی که باعث شد تا آخر شب و حتی تا چند روز بعدش یه بغض گنده بیخ گلومو گرفته باشه و همون شب برم نیم ساعت بیرون قدم بزنم بلکه بهتر بشم که نشدم.

بحث سر حجاب بود و زن و ارزش زن و وظیفه ی زن و مرد.از کل بحث میگذرم که احتمالا هر کسی یه بار در عمرش چنین بحثی رو داشته یا شاهد بوده.من رو این جمله ی دخترخاله ی تحصیل کرده ام شوکه کرد:زن عامل گناهه.

سکانس دوم:

امشب موقع عید دیدنی یه بحث حقوقی پیش اومد.از اونجا شروع شد که خاله جان برای قبول شدن پسرش و پسر خواهرش در آزمون یه جایی که یکیش دادگستری یا دادگاه بود ابراز خوشحالی کرد.دخترخاله ی مذکور گفت تو قانون ما قانون هایی که برای زن ها هستن اصلا عادلانه نیستن.یعنی میری دادگاه هرچی قانونه طرف مردها رو گرفته و یه مثال زد و بعدش من و خواهرم هم هرچیزی در این مورد میدونستیم گفتیم.این که من 25 ساله ی مجرد میتونم بدون اجازه ی کسی پاسپورت بگیرم و به راحتی از کشور خارج شم ولی مادر 47 ساله ی من بدون اجازه ی پدرم نمیتونه.این که منی که الان پاس دارم اگه فردا ازدواج کنم وقتی اعتبار پاسم تموم بشه به اجازه ی اون همسر برای تمدید پاسی که یه زمانی بدون نیاز به اجازه ی کسی گرفتم نیاز دارم.از مادری گفتیم که نتونست بچه ش رو از بیمارستان با رضایت شخصی مرخص کنه چون پدرش نبود و به اجازه ی عمو یا جد پدری نیاز بود.

سکانس سوم:

پسرعموم پشت کارت دعوت عروسیش نوشت:عمه ی عزیز به همراه شوهر عمه ی گرامی و به عمه برخورد که چرا اسم شوهرش رو اول ننوشته اند و من داشتم سرم رو به دیوار می کوبیدم.

سکانس چهارم:

شوهر دخترخاله ام داشت از همکارانش می گفت که زن و شوهر هر دو در یک شعبه کار میکنند و دو بچه ی کوچک دارند و خونه و ماشین و با این حال باز هم پول جمع میکنند تا املاک بیشتری بخرند و من توی دلم تحسین شون کردم به خاطر این همه پشتکار.یک هو چیزی گفت که خشکم زد:اگه زنه نیاد سر کار یه مرد میتونه اینجا استخدام بشه.به هر حال مردا خرج خانواده میدن.

سکانس پنجم:

کارت عروسی رو خوند:فرشته و سامان

یک مرد پرسید:چطور شده اسم عروس رو اول نوشتن؟

اسم داماد رو اول نوشتن ولی چون ما فرشته رو میشناسیم اول اسم اون رو گفتم.

آها،میگم.

سکانس هر روز:

بابا:دو تا دختر تو خونه داریم مثلا و این همه ظرف نشسته.

من:ما دختریم ماشین ظرف شویی که نیستیم.تازه،من فلان کار رو کردم.ظرفارو داداش آقا بشوره.

+انگار این حرفا اثرگذاره.بابا حدود یه ساله که تقریبا هر شب ظرفارو میشوره.

-میدونه من از این حرفا و تبعیض ها بدم میاد ولی هنوزم میگه.چیزی که تو بچگی تو ذهن نهادینه میشه تغییرش سخته.

سکانس نفرت انگیز:

ازدواج به سبک اسلامی


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۲
نیمچه مهندس ...

نظرات  (۲)

سبک اسلامی ینی غیرمختلط و بدون آهنگ؟ 
پاسخ:
نههههه!منظورم این نیست.
منظورم ازدواج با قوانین اسلامه که برای زن و مرد عادلانه و برابر نیست.انگار یک جور معامله س.
این آداب و رسوم دست و پا گیر ربطی به اسلام نداره و خودمون وارد زندگیمون کردیم
وگرنه اسلام خیییییییییلی آسون می‌گیره ازدواجو
خیلیاااااا
انقدر آسون که در قالب کلمات نمی‌گنجه
پاسخ:
شباهنگ جان منظور من اصلا سنت ها نیستن.منظورم چیزهاییه که وقتی سند ازدواج رو امضا میکنی حقش از تو گرفته میشه. مثل خارج شدن از کشور و حتی منزل.کار کردن،حضانت فرزند و حتی بارداری.این که یه مرد صرف مرد بودنش دیه ش دو برابر توئه.این که مادر یه بچه نمیتونه برای درس خوندن و ازدواج و حتی در شرایط بیماری اجازه های لازم رو صادر کنه.یعنی از نظر قانون اسلام قابل قبول نیست.