نفس بکش

یک هفته هیجان

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۵ ب.ظ

پنج شنبه و جمعه ی دو هفته پیش رفتیم کاشان.این فعل "رفتیم"اشاره به خانواده نداره.بلکه اشاره به جمع واقعا بزرگی از دانشجوهای دانشگاه آزاد شهر خودمون و دانشجوهایی از دانشگاه های مختلف تهران و آمل و کرمانه.به همراه خواهرم که دانشجو نبود و هر کسی میتونست با خودش چند تا همراه بیاره که البته هزینه ش بیشتر از دانشجوها میشد.تو یه عبارت بخوام تعریفش کنم:بهــــــــــــــــــــــــترین سفر عمرم

خونه های تاریخی رو دیدیم و حمام سلطان امیر احمد،شهر زیرزمینی نوش آباد،تپه های باستانی سیلک،باغ و حمام فین،مدرسه ی آقابزرگ و روستای قشنگ ابیانه.

بهترین هم سفرایی که آدم میتونه داشته باشه رو داشتم و باحال ترین استادها.احترام های متقابل و بی غرغرترین سفری که میتونستم تصور کنم.مسیرهای دلنشین با ساز و صدای گرم استاد و همراهی ما و یکی از بهترین قسمت ها،اقامت تو یه خونه ی قشنگ و قدیمی که به شکل خوبی تجهیزش کرده بودن و یه صبحونه ی عالی و پرملات بهمون دادن.

 sialak

پنج هزار سال قبل از میلاد اینجا شهر بوده.شهر درست و حسابی با سفالگری و بقیه ی شغل ها.

abyane

روستای قشنگ ابیانه با بناهای سرخش.جایی که از زمان به وجود اومدنش لهجه ی مردمش عوض نشده.

tabatabayiha

اون نقاشی های آّبی رنگ بالا رو میبینین؟اونا پنچ گنج نظامی ان.پنج تا داستان عاشقانه برای خونه ای که دلیل ساختنش عشق بوده.خانه ی طباطبایی ها.

دیدنی ها رو باید رفت و دید.با چند تا عکس نمیشه.

از سفر که برگشتم فرداش رفتیم یه کاروانسرا بازدید.تا آخر هفته هم درگیر مسابقه ی پل ماکارونی بودم.این وسط اضافه کنین کارای کلاسی و دغدغه های فکری رو.هفته ای بود که در عین این که گذشتنش خیلی بیشتر از یه هفته طول کشید،خیلی زود هم تموم شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۹
نیمچه مهندس ...