نفس بکش

۱۴ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

من احساس میکنم مسئولیت گریزم.یعنی مثلا دوس دارم برم سرکار ولی تا میفهمم کاره دو شیفته س میترسم.یه ترسی تو وجودم هست که نمیدونم از چیه.شاید هم ترس نباشه ولی نمیدونم چیه و داره منو میخوره.نمیدونم براش چیکار کنم.میدونم پادزهر ترس اقدامه ولی این انگار حسی غیر از ترسه.اعتماد به نفسم خوبه ولی واسه یه کارایی انگار میاد پایین.

یه چیزی درونم مقاومت میکنه از انجام دادن کارهایی(شما بخون شغل هایی) که خوشحالم نمیکنه حتی با این که میدونم اینا کااااملا موقتیه.

چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکار کنم؟؟؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۳
نیمچه مهندس ...
نمیدونم فیلم دیدن کار درستیه وقتی حتی بعضی اجزای صورت بازیگر فیلم هم شبیه اونه و نمیدونم باید با دیدنش غمگین شم یا شاد.
حتی وقتی تمام فیلمایی که داری هدیه ی اونه و حتی تر با ترجمه ی اون.که ذوق مرگ میشی از این که خواهرت میگه:چقدر اونی که این فیلم رو ترجمه کرده آدم باهوشی بوده و بعدش به خودت میای و به خودت میگی:که چی؟باهوشه،سنه نمه؟!
تو بد وضعیتی هستم و آقای روان شناس هم رفته سفر.باید تا برگشتنش صبر کنم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۲۱:۳۲
نیمچه مهندس ...
لطــــــــــــــــــــــفا بچه هارو آرایش نکنید.به ذوق شون نگاه نکنید.نگید یه باره.نگید قشنگ تر میشه.به خدا تو بزرگی شون اثر بدی میذاره.اعتماد به نفس شون میاد پایین.چون میبینن شما اینجوری بیشتر بهشون توجه میکنید.فکر میکنن شما اونجوری بیشتر دوسشون دارید.فکر میکنن مامان یا بابا یا هر کی بهم میگه خوشگل شدی.پس خودم قشنگ نیستم.پس اگه آرایش نکنم قشنگ نمیشم و کسی دوسم نداره.خیال نکنید که چون بچه ان نمی تونن این استدلال هارو بکنن.بچه ها باهوش تر از چیزی ان که فکر می کنید.
البته که من نمیگم وقتی علاقه نشون میدن به مثلا رژ زدن دعواشون کنین.هر بچه ای باید شیطونی هاشو بکنه و با رژ مامانش رو درِ کمد و کت باباش نقاشی کنه و بنویسه بابا آب داد:)
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۰۱:۱۱
نیمچه مهندس ...

آشنایی داریم که 3-4 سالی میشد ازدواج کرده بود و یه دختر تقریبا دو ساله داره.شوهرش تو یه ارگان نظامی کار میکرد و مهر پارسال تو سوریه کشته شد.(شوهرش منظورمه نه خودش)پرس و جو که کردیم فهمیدیم از بین همکاران شون اونایی که میل به رفتن به سوریه داشتن اسم نوشتن و قرعه کشی شده تا ببینن کیا برن و این آقا حدود 3 ماه بود که میرفته سوریه و بر میگشته و بار آخر کشته شده.

بعد از این ماجرا و مراسمی که براش گرفتن هروقت تو تاکسی نشستم راننده ها و مسافرا درباره ی این حرف میزدن که اینایی که رفتن الان به خانوادشون 200 میلیون پول میدن!و من به این فکر میکردم که الان به شما بگن بیا برو بجنگ اگه کشته شدی ما به خانوادت فلان قدر پول میدیم میری؟جونت برات مهم تره یا پول؟یه پول هنگفت بدون وجودِ تو واسه خانوادت می ارزه؟و همیشه اینطور به نظرم میومد که این افراد واسه هدف والاتری میرن از جونشون میگذرن.میگم میگذرن چون حتی اگه فرض کنیم به خاطر نظامی بودن شون مجبور بودن که برن یه بار مجبور بودن،چرا دفعات بعدی هم رفتن؟و نمیتونم بپذیرم که اجبار بوده چون بین این شهیدها از ستوان های تازه کار تا نظامی های با درجه ی بالا وجود داشته.

+یه همچین ایده ای واسه خانواده های شهدای جنگ ایران و عراق هم وجود داره که همه ی امکانات و پول مملکت رو صاحب شدن و این ذهنیت به خاطر سوء استفاده ای که یه سری ها دارن از اسم شهدا و خانواده ی شهدا میکنن ایجاد شده.درسته که بهشون سهمیه ی مخصوص میدن واسه ورود به دانشگاه و گرفتن شغل های دولتی ولی باور کنید هیچی نمی ارزه به این که ببینید دختردایی تون اسم بابا که میاد اشک تو چشماش جمع میشه و پسردایی تون هر چند وقت یه بار از مامانش بپرسه:مامان خواب بابارو ندیدی؟که از پدر راضی باشن به یه خوابی که مادر براشون تعریف میکنه و بیماری ای که یادگار جنگیه که تو اصلا چیزی ازش یادت نمیاد و بدتر از همه ی اینا حرفاییه که ناعادلانه در موردتون زده میشه و رنج نبود بابا رو براتون ده برابر میکنه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۲۳:۱۲
نیمچه مهندس ...

شما یه کلمه رو در نظر بگیر.فرض کنید لیوان.حرف وسط لیوان چیه؟واو

واو هیچی نقطه نداره.حرف وسطش چیه؟الف.الف یه نقطه داره.حرف وسطش چیه؟لام

لام هیچی نقطه نداره.حرف وسطش چیه؟الف.ولی چون قبلا الف رو حساب کردیم دوباره حساب نمیکنیم.

پس چی شد؟لیوان خودش سه تا نقطه داره.الف هم که اون بالا حساب کردیم یه دونه،میشه چهار تا.

پس نتیجه میگیریم لیوان چهارتا نقطه داره.

این بازی رو دخترخالم وقتی بیکار بود تو ذهنش انجام میداد.خودمم یه بازی ذهنی دارم که فعلا روم نمیشه بگم.میرم و هروقت آمادگیشو داشتم مینویسم.شایدم ننویسم.نمیدونم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۴:۲۴
نیمچه مهندس ...

هروقت آهنگ a song for you رو گوش میدم همش احساس میکنم سلن ناراحته.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۴
نیمچه مهندس ...

خواهرم دوستی داره که هر بار با ایده ها و پیشنهاداتش ثابت کرده که اگه ماما نمیشد مطمئنا یه کلاهبردار حرفه ای میشد.کسانی که مامایی میخونن باید علاوه بر امتحان جامعی که در پایان دوره ی لیسانس میدن و به فاینل معروفه آمارشون هم 80 تا باشه.یعنی 80 تا نوزاد در طی دوره شون به دنیا بیارن.خواهرک آمارش کامل نشده.در تازه ترین پیشنهاد،دوست عزیزش گفته برو یه مهر "از این ارزون دو تومنیا" درست کن با نظام پزشکیه افرادی که باید بزنن تو پرونده ت و خودت آمار بساز! و خب خواهر هم که اهل این حرفا نیست پیشنهادو رد کرده و میخواست بره شیفت تا آمارو تکمیل کنه که از سال بالایی ها خبر رسید نگران نباشید.به آمارتون نگاه هم نمیندازن و خواهر این روزا خوشحال و خندان تا لنگ ظهر میخوابه.

خواستم بگم که از این دوستا داشته باشید.نه جهت خلافکاری،بلکه واسه شنیدن پیشنهادات تازه!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۱:۴۳
نیمچه مهندس ...

"فوق تخصص کوفت کردن همه چیز" اعطا شد به من از طرف خواهرم به خاطر این که:

وقتی رفت دستشویی پشت سرش رفتم و کوبیدم به در و همش تکرار کردم زود باش عجله دارم خلاصه ش کن!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۲۲:۳۱
نیمچه مهندس ...

مثل گنجیشکی که زیر برفا مونده                   همه ی دلتنگیم پیش تو جا مونده

ها-محسن چاووشی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۰:۴۶
نیمچه مهندس ...

از یه مسیری که رد میشم یه آقایی هست که نشسته روی پله ی یک ساختمون که درش قل و زنجیره و چند تا نقاشی که خودش کشیده رو گذاشته روی پله واسه فروش.سرشو تکیه داده به درگاهیه در و رفت و آمد آدمارو نگاه میکنه.داد و بیدادی هم واسه تبلیغ کارش نمیکنه.ساکتِ ساکت.تا حالا ندیدم کسی ازش چیزی بخره.گاهی هم از پای بساطش بلند شده و یکم جلوتر لب خیابون ایستاده و سیگار میکشه.

تو خیابونمون یه آقایی هر از گاهی میاد و تعزیه میخونه.تک نفره.صدای خوبی داره.یه میکروفون دستشه و وقتی میخواد بره جای دیگه اسپیکرشو برمیداره و همون طور که راه میره میخونه.

هروقت میبینم شون غصه م میگیره.مخصوصا یه جای دیگه رو نگاه میکنم و تند راه میرم که نبینم شون.همش با خودم فکر میکنم چی میشه که یه نفر از هنرش اینطور استفاده میکنه؟یعنی زندگی اینقدر سخت شده؟اینقدر نفرت انگیز؟نمیدونم زیادی احساساتی دارم فکر میکنم یا دیگران هم غصه دار میشن از دیدن شون.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۰۰
نیمچه مهندس ...